میزان مشابهت قضیه شرطی به قضیه حملی در منطق سینوی
دوره 16، شماره 1، فروردین 1404
https://doi.org/10.30465/lsj.2026.54106.1520
سید محمد علی حجتی
چکیده منطق ارسطویی، منطق حملی است و قیاسها با مقدمات حملی، محور اصلی آنست. همین رویکرد در بین منطقدانان سینوی جاری است. اگر چه به نظر می رسد ارسطو در صدد بوده که به قیاسهایی که مقدمات شرطی دارند بپردازد اما در حال حاضر اثری در این خصوص از وی به دست ما نرسیده است. منطقدانان مسلمان به قضایای شرطی نیز پرداختند؛ اما چون محور اصلی منطق آنها، تحت تاثیر ارسطو، منطق حملی بوده است سعی داشته اند که قضیه شرطی را مانند حملی تحلیل کنند و قول غالب تحویل پذیری شرطی به حملی بوده است. در این مقاله میزان شباهت منطقی بین شرطی و حملی مورد بررسی قرار گرفته است. اگر چه در بعضی خصوصیات و مؤلفه ها این شباهت وجود دارد در عین حال تمایزاتی نیز هست که باعث می شود نتوان گفت همه احکام حملی قابل اجرا برای قضایای شرطی است. نتیجه اینکه رویکرد کلی منطقدانان سینوی برای حملی انگاری قضیه شرطی به حملی از اساس اشتباه است و باعث می شود نسبت «شرط» به نسبت«حمل» تبدیل شود در حالی که اساسا متفاوتند.
منطق و هستیشناسی
دوره 16، شماره 1، فروردین 1404
https://doi.org/10.30465/lsj.2025.52205.1501
اسدالله فلاحی
چکیده مقالة حاضر یکی از نخستین مقالاتی است که در جهان غرب دربارة رابطة منطق و هستیشناسی (به طور خاص و متافیزیک به طور عام) نوشته شده است. بوخنسکی نشان میدهد که فرگه، پدر منطق ریاضی، با قرار دادن صدق و نه استنتاج به عنوان موضوع منطق سبب شد تا منطق به هستیشناسی و متافیزیک بسیار نزدیک شود تا آنجا که برخی پیروان فرگه مانند هاینریش شولتز منطق و هستیشناسی را یکی بپندارند. در مقابل البته گروهی مانند ارنست ناگل هم به سنت وفادار مانده و منطق و هستیشناسی را کاملاً متمایز از یکدیگر میشمردند. بوخنسکی در تبیین تاریخی این اختلافِ دیدگاهها در رابطة منطق و هستیشناسی، اشاره میکند که ریشة این اختلاف دو کتاب قیاس و جدل ارسطو است (که نام اصلی آنها تحلیل اول و مواضع (یا جایگاهها) بوده است). در کتاب قیاس، ارسطو احکام منطقی (یعنی ضربهای قیاس) را در قالب صدقها و قوانین بیان میکند در حالی که در کتاب جدل منطق را در قالب قواعد مناظره و گفتگو میان دو خصم (سائل و مجیب) طرح کرده بود. بوخنسکی مدعی است که سنت منطقی پس از ارسطو، از رواقیان گرفته تا پیش از منطق جدید، همگی منطق را در قالب جدل ارسطویی و قواعد مناظره و گفتگو میدیدهاند، بر خلاف منطقدانان ریاضی مانند لایبنیتس، جرج بول و فرگه که منطق را در قالب قیاس ارسطویی و اصول موضوعه و قوانین میدیدند و در واقع از کتاب تحلیل اول ارسطو پیروی میکردند.
دلالت در ارسطو
دوره 15، شماره 2، اسفند 1403، صفحه 81-108
https://doi.org/10.30465/lsj.2025.50054.1487
سید عمار کلانتر
چکیده از دیدگاه ارسطو هم واژهها و هم گزارهها دلالت می کنند. اما دشواری این است که مدلول چیست و در چه صورتی یک واژه یا یک گزاره واحد است. این مساله بحث از همنامی و «به شیوههای بسیار گفته شدن» را پیش میکشد. از ارسطوپژوهان قرن بیستمی، ایروین استدلال میکند که مدلول ذات است و در برابرِ آن شیلدز معتقد است که مدلول معنی است که البته مراتب متعددی، از معنای سطحی (لغوی) تا معنای عمیق (ذات)، دارد. در این مقاله استدلال میشود که مؤلفة اصلی در دلالتِ واژهها و گزارهها این است که مدلول وحدت حقیقی داشته باشد. وحدت حقیقی مدلول واژهها، که بر اساس آموزة مقولات تعیین میشود، به دو صورت امکانپذیر است: «به خاطر واحد»، مانند انسان و «با اشاره به واحد»، مانند موجود. اما وحدت حقیقی مدلولِ گزارهها به وحدتِ حقیقیِ شرایط صدق گزارة موجِب باز میگردد. بنابراین، در بحث دلالت ارسطو در جستجوی واحد حقیقی است و معنای عرفی زبانی غایت نهایی وی نیست. اهمیتِ این بحث در این است که بحث دربارة دلالتِ واژهها یکی از ابزارهای مهمِ ارسطو در بحث فلسفی است.
ذاتگرایی و منطق موجهات ارسطو
دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 181-211
https://doi.org/10.30465/lsj.2021.35484.1332
کامران قیومزاده
چکیده ارسطو با معرفی منطق موجهات در کتاب ارگانون خود از یک طرف و ارائهی نظریهی ذاتگرایی و مفهوم ذاتی در دو کتاب ارگانون و متافیزیک پیشقراول یکی از مهمترین و چالشبرانگیزترین مباحث متافیزیکی و منطقی در تاریخ فلسفه بوده است. ارائهی تفسیری منسجم از این منطق و منطبق ساختن آن با روایات ذاتگرایی ارسطو در ارگانون و متافیزیک، یکی از موضوعات داغ و مهم در بین ارسطوشناسان و مورخان منطق بوده است. این تأویل و تفسیر سخنان ارسطو از طریق نوشتههای او و سنجش آن با مباحث جدید فلسفی صورت میگیرد. در این مقاله سعی شده است پس از نقد یکی از این تفاسیر که در منطق موجهات جدید و فلسفهی منطق به تمایز "جهت جمله" و "جهت شیء" شهره شده است، به معرفی تفسیری جدید از جملات موجه، که توسط ریچارد پترسون ارائه شده است، بپردازیم که دارای دو ویژگی اساسی باشد. ویژگی اول به سازگاری نظام منطق موجهات ارسطو مربوط میشود که با این تفسیر میتوان گفت که بهترین تبیین ممکن در این زمینه در بین تفاسیر موجود است. ویژگی دوم به انطباق این تفسیر با ذاتگرایی ارائه شده توسط ارسطو در متافیریک اشاره دارد. با آزمون بر روی استدلالهای موجه مرکب از دو قضیهی ضروری به اثبات و تأیید این نظریه که به تمایز گزارههای موسوم به "ضروری قوی" و "ضروری ضعیف" اشاره کرده است، میپردازیم.
منطقِ هگل بهمثابهیِ روشی معرفتشناختی-وجودشناختی برایِ یگانهگردانیِ اندیشه و وجود
دوره 11، شماره 2، مهر 1399، صفحه 249-271
https://doi.org/10.30465/lsj.2021.35915.1347
حسن مهرنیا، مجید زمانی علویجه
چکیده بهباورِ هگل، منطق نمیتواند ازپیش برایِ تعیّناتِ اندیشه صورتی برسازد، بلکه هر تعیّنی صورتِ ویژهیِ خود را دارد. جوهرهیِ دگرگونشدهیِ روح در منطقِ سنّتی احساس نمیشود و بههمینسببْ منطقِ سنّتی به تعیّناتِ پیشینِ روحْ دلخوش است ولذا نه میتواند تعیّناتِ جدیدِ روح را مفهومی کند، و نه متافیزیکِ ویژهای برایِ هر قومبرسازد. چُنین منطقی بهسببِ ناتوانیِ در مفهومسازی سرانجام به شکاکیّت منجر خواهد شد.
در این نوشتار تبیین نموده ایم که چگونه منطقِ معرفتشناختی-وجودشناختیِ هگل سرشتِ اندیشه را دگرگون میسازد.از نظر او،رسالت منطقنه اندیشهورزیِ صوریِ صِرفْ، بلکه یگانهگرداندن و اینهماننمودنِاندیشه با«وجود» است. از این رو منطقِ ویافزون بر اینکهدارای محتوا است،محتوایِ آن تعیّناتِ اندیشهورزی را نیز آشکار میسازد. منطقِ هگل یک نظامِ فلسفیِ کامل را دربَر دارد، و بهسببِ کارآمدی در مفهومسازی برایِ تمامیِ تعیّناتِ روح؛ اندیشه را به جستوجویِ یک متافیزیکِ نظاممند وامیدارد، بنابراین در منطقِ معرفتشناختی-وجودشناختیْ متافیزیک شدنی است بیآنکه به دامِ دگماتیسمی که کانتْ ما را از آن پرهیز داده-امّا خود در آن گرفتار شده-بود، گرفتار شویم.
نقدِ انتقاداتِ شباهت خانوادگیِ ویتگنشتاین به تعاریفِ ارسطویی
دوره 8، شماره 2، آبان 1396، صفحه 69-96
پرستو رستمی
چکیده نظریة "شباهت خانوادگیِ" ویتگنشتاین تأثیرگذارترین نظریة معاصر در باب "تعریف"، یا، به عبارت بهتر، در مقابلِ "تعریف" است. مقابلة اصلی این نظریة با "تعاریف ذاتی" است که ارسطو بهعنوان سردمدار آن شناخته میشود. این نظریة را در دوران معاصر چالشی برای ذاتگرایی در نظر گرفتهاند. در این جستار، بعد از بیان نگرة شباهت خانوادگی و زمینههای بروز آن در تقابل با تعاریف ارسطویی، با استخراج انتقاداتِ این نگره بر تعاریف ذاتیِ ارسطو و یافتن پاسخ این انتقادات با توجه به متن آثار ارسطو، سعی دارم نشان دهم که طرح چنین انتقاداتی به تعاریف ارسطویی ناشی از فهم نادرست و ناآگاهی ویتگنشتاین نسبت به نگرة "تعاریف ذاتیِ" مدنظر ارسطو است. برای دستیابی به این مطلوب از دو روش پدیدارشناسی و تحلیلی بهره خواهم برد. بررسی آثار دستاولِ فلاسفة مذکور از اولویتهای این پژوهش به شمار میآید.
تعریف گزاره در «دربارة عبارت» ارسطو
دوره 6، شماره 1، فروردین 1394، صفحه 95-116
سیدعمار کلانتر
چکیده بر اساس تفسیر مشهور، ارسطو در فصل چهارم «دربارة عبارت»، گزاره را بر اساس صدق و کذب تعریف میکند. با این حال وی در پایان فصل پنجم، «بیان» دیگری را از گزارة «ساده» مطرح میکند. در این مقاله با توجه به فصلهای چهارم و پنجم استدلال میشود که آن بیان دیگر، درواقع تعریفِ گزاره به صورت مطلق بر اساس تعلق گرفتن و تعلق نگرفتن، به عنوان مؤلفههایی در حوزة واقعیت، است. برای این منظور ابتدا تفسیرِ برخی از مفسران از بخش پایانی فصل چهارم و فصل پنجم تقریر میشود. سپس نادرستیِ تعریف گزاره بر اساس صدق و کذب و ناسازگاریهای این تفسیر با متن ارسطو مورد بررسی قرار میگیرد. آنگاه تفسیر پیشنهادی از متن ارسطو تقریر میشود و پس از اشاره به نحوة متفاوت تعریف مفاهیمِ تقسیمکنندة نشانگرها، تعریف پیشنهادی از گزاره شرح داده میشود و به شباهتهای این تفسیر با تفسیرِ فرفریوس اشاره میشود.
دیالکتیک افلاتون در جهان عربی
دوره 5، شماره 1، فروردین 1393، صفحه 29-51
داریوش درویشی
چکیده منطق، یکی از مهمترین دلبستگیهای مترجمان در نهضت ترجمة آثار یونانی ـ سریانی به زبان عربی بود. اما آنچه ایشان محور کار خود قرار داده بودند مجموعه رسالههای ارگانون ارسطو بود. در این دوره، «دیالکتیک» افلاتون، نه به طور مستقیم، بلکه با واسطة ارسطو به دست اعراب رسید. این واسطه، سبب شد که فهم دقیق این روش استنتاجی امکانپذیر نشود. درواقع، از همان روزهای آغازین ورود منطق به جهان عربی، منطقدانان عرب «دیالکتیک» را با نام بسیار گمراهکنندة «جدل»، صرفاً به عنوان رقیبی برای منطق راستین، یعنی منطق قیاسی ارسطو شناختند. پژوهش حاضر میکوشد ابتدا طرحی از دیالکتیک افلاتون به عنوان روشی استنتاجی فراهم آورد، آنگاه شناخت منطقدانان عرب را از «دیالکتیک» افلاتون ارزیابی کرده و مورد انتقاد قرار دهد. ضمن این پژوهش، تلاش خواهد شد که برگردان واژة «دیالکتیک» به «جدل»، به بوتة نقد گذارده شود. پیشنهاد پژوهش حاضر این است که این برگردان، به جز صورتبندی ارسطو، با تأثیرپذیری مترجمان از زبان سریانی صورت گرفته است.[i]
پینوشت
[i]. ضروری است از انتقادها و پیشنهادهای دوستانم آلبرتو ریگولیو (دانشگاه آکسفورد) و یوری آرژانوف (دانشگاه روهر بوخوم) پیرامون مقالة حاضر سپاس بگزارم.
انتقال ضرورت در موجهات ارسطو؛ نگاهی ارسطویی
دوره 4، شماره 2، مهر 1392، صفحه 1-17
حامد باستین
چکیده یکی از مسائل اساسی و مهم، راجع به موجهات ارسطو ناهمخوانی آرای وی در باب ضرورت، با آموزههای وی در حالت قیاسهای مطلقه است. این مسئله از زمان خود ارسطو تاکنون مناقشات بسیاری را ایجاد کرده و تا امروز بیشتر محققان را به این نتیجه رسانده که ارسطو در موجهات خود دچار تناقض است. در این مقاله سعی شده تا با قرائتی جدید ولی تا جای ممکن منطبق با آرای ارسطو، از متن آثار خود وی و همچنین آثار شارحان نزدیکتر به وی مانند اسکندر افرودیسی، تفسیری ارائه شود تا مسئلة انتقال ضرورت از یک مقدمة ضروری به نتیجه توضیح داده شده و دیدگاه و استدلال ارسطو که چنین موردی را ممکن میسازد روشن شود.
معضل مثال نقض در قیاس ارسطو تحلیل و نقد روش اوکاسیویچ
دوره 4، شماره 2، مهر 1392، صفحه 18-41
جواد بیگی
چکیده منطق ارسطو از دیرباز یکی از سیستمهای منطقی مورد توجه فلاسفه و حکما بوده است. از آنجا که لازمة داشتن نگاهی کاربردی به منطق ارسطو، فهم قیاس و اشکال سهگانهاش است، در این مقاله به بحث قیاس به طور جدی پرداخته خواهد شد. یکی از مباحث مهم قیاس ارسطو ضربهای منتج و عقیم است، با این حال نکتة جالب این است که در اعصار گذشته آنچنان که به ضربهای منتج توجه میشده است به ضربهای عقیم توجه نمیشد. در این پژوهش تلاش میشود در کنار تشریح ضربهای منتج به ضربهای عقیم به عنوان مسئلهای اصلی در منطق ارسطو پرداخته شود.
تحلیل نادرست کواین از ذاتگرایی ارسطویی
دوره 4، شماره 1، فروردین 1392، صفحه 129-144
عطاءاله هاشمی
چکیده کواین، فیلسوف تجربهگرای شهیر امریکایی، در پی انتقاداتی که به منطق موجهات محمولی دارد آن را متعهد به آموزة ذاتگرایی ارسطویی میداند و میکوشد نشان دهد که چنین آموزهای بیمعناست. او ذاتگرایی ارسطویی را آموزهای تعریف میکند که، مستقل از نحوة تشخیص شیء و مستقل از هرگونه رابطة زبانی، قائل به تمایز میان صفات ذاتی و عرضی برای اشیاست. در این مقاله تلاش خواهم کرد بر اساس متون ارسطو، به بررسی تعریف کواین از ذاتگرایی ارسطویی بپردازم. از این بحث خواهم کرد که آیا او ذاتگرایی ارسطو را درست تعریف کرده است و آیا انتقادات او به ذاتگرایی، شامل ذاتگرایی ارسطویی هم میشود؟ نشان خواهم داد که کواین تحلیل صحیحی از آنچه ارسطو ذاتگرایی میداند ارائه نکرده است.
ارزیابی ترجمة عربی «قیاس ارسطو»
دوره 2، شماره 2، مهر 1390، صفحه 77-95
غلامرضا ذکیانی
چکیده ارغنون ارسطو حدود یازده قرن پس از پیدایش، به عربی ترجمه شد و دانشمندانی مانند فارابی و ابن سینا پس از آشنایی با همین ترجمهها، دست به خلق آثار منطقی در جهان اسلام زدند و همین آثار سبب پیدایش و بالندگی منطق میان مسلمانان شد. تحلیل و ارزیابی نخستین ترجمههای ارغنون سبب میشود از یکسو با اهتمام مسلمانان به میراث یونانی در سدههای نخستین و از سوی دیگر با میزان صحت و دقت این ترجمهها آشنا شویم. عبدالرحمن بدوی نخستین ترجمههای عربی از مجموعة ارغنون ارسطو بهعلاوة ایساغوجی فرفوریوس را در یک مجموعة سهجلدی جمعآوری و تصحیح کرده است. پس از مقایسة ترجمة عربی «قیاس» با متن یونانی و ترجمة انگلیسی جنکینسون و ترجمة فارسی ادیب سلطانی از تحلیلات اولی (دفتر دوم)، با حدود صد مورد اختلاف کلی و جزئی مواجه شدیم. این اختلافات را با عباراتی مانند، کاستیها در ترجمه، عربی نامفهوم، عبارات اضافی، خطای ترجمه، تغییر مثال، خطای تصحیح، و ترجیح نسخة بدل دستهبندی کردهایم.
ارزیابی ترجمة عربی «قیاس ارسطو» (دفتر اول)
دوره 1، شماره 2، مهر 1389، صفحه 51-78
غلامرضا ذکیانی
چکیده ارغنون ارسطو در حدود یازده قرن پس از پیدایش، به زبان عربی ترجمه شد و دانشمندانی چون فارابی و ابنسینا پس از آشنایی با همین ترجمهها، دست به خلق آثار منطقی در جهان اسلام زدند. و همین آثار سبب پیدایش و بالندگی منطق در میان مسلمین گشت. تحلیل و ارزیابی نخستین ترجمههای ارغنون سبب میشود از یکسو با اهتمام مسلمین به میراث یونانی در سدههای نخستین و از سوی دیگر با میزان صحت و دقت این ترجمهها آشنا شویم. عبدالرحمن بدوی نخستین ترجمههای عربی از مجموعة ارغنون ارسطو به علاوه ایساغوجی فرفوریوس را در یک مجموعة سهجلدی جمعآوری و تصحیح کرده است. پس از مقایسة ترجمة عربی «قیاس» با متن یونانی و ترجمههای انگلیسی (جنکینسون) و فارسی (ادیب سلطانی) از تحلیلات اولی، با حدود یکصد مورد اختلاف کلی و جزئی مواجه شدیم. این اختلافات را تحت عناوینی چون برتریهای ترجمه، کاستیها در ترجمه، عربی نامفهوم، عبارات اضافی، خطای ترجمه، تغییر مثال، خطای تصحیح، توضیح اضافی دستهبندی نمودیم. در مقدمه، ضمن اشاره به اهمیت عصر ترجمه، به مسائل دیگری چون ترجمة ارغنون، مترجم قیاس، تصحیح بدوی، روش مقایسه و برتریهای ترجمة عربی اشاره نمودهایم.
