رحمان شریفزاده؛ سیدمحمدعلی حجتی
دوره 1، شماره 1 ، بهار و تابستان 1389، ، صفحه 83-91
چکیده
اصل عدم تناقض، قاطعانه ادعا میکند که هر تناقضی محال است. در این نوشته، با تحلیل مفاهیمی چون «تناقض» و «عدم تناقض» و ارتباط این مفاهیم با عامل معرفتی (انسان)، نشان خواهیم داد که ادعای مذکور، حداکثر میتواند به این معنی باشد که انسانهای فعلی نمیتوانند تناقضی را توجیه کنند. اگر این تحلیل، درست باشد، اصل عدم تناقض، ...
بیشتر
اصل عدم تناقض، قاطعانه ادعا میکند که هر تناقضی محال است. در این نوشته، با تحلیل مفاهیمی چون «تناقض» و «عدم تناقض» و ارتباط این مفاهیم با عامل معرفتی (انسان)، نشان خواهیم داد که ادعای مذکور، حداکثر میتواند به این معنی باشد که انسانهای فعلی نمیتوانند تناقضی را توجیه کنند. اگر این تحلیل، درست باشد، اصل عدم تناقض، برای قطعیت خود دلیل موجهی ندارد، و این احتمال وجود دارد که به شکلی معنادار و موجه از امکان تناقض در بعضی موارد، سخن گفته شود، مواردی که پارادوکسیکال هستند.
حامد قدیری؛ داود حسینی
دوره 4، شماره 1 ، بهار و تابستان 1392، ، صفحه 89-108
چکیده
برهان آنسلم از نمونههای نامور برهان وجودی است که قرنها محل بحث فیلسوفان و منطقدانان بوده است. یکی از کلیدیترین فرازهای این برهان چنین است که «اگر [آنچه فراتر از آن قابل تصور نیست] در ذهن وجود داشته باشد، آنگاه میتوان همین فرد را بهعنوان موجود تصور کرد که فراتر است». بر اساس این فراز، میتوان «مسئلة مقایسة با خود» ...
بیشتر
برهان آنسلم از نمونههای نامور برهان وجودی است که قرنها محل بحث فیلسوفان و منطقدانان بوده است. یکی از کلیدیترین فرازهای این برهان چنین است که «اگر [آنچه فراتر از آن قابل تصور نیست] در ذهن وجود داشته باشد، آنگاه میتوان همین فرد را بهعنوان موجود تصور کرد که فراتر است». بر اساس این فراز، میتوان «مسئلة مقایسة با خود» را مطرح کرد؛ مسئلهای که اولاً به تمایز میان «آنچه فراتر از آن قابل تصور نیست» و «آنچه فراتر از آن قابل تصور نیست بهعنوان موجود»، و ثانیاً به مقایسة میان آنها میپردازد. در این مقاله، نگارندگان تلاش میکنند پاسخ چهار تقریر از برهان وجودی آنسلم، میلیکان، اوپنهایمر و زالتا، لوئیس، و کینگ، به «مسئلة مقایسه با خود» را بررسی کنند؛ در مقام پاسخگویی به این مسئله، میلیکان و همچنین اوپنهایمر و زالتا آن را منحل کردهاند، لوئیس با استفاده از جهانهای ممکن لوئیسی به حل آن پرداخته است، و کینگ با بهرهگیری از نظریة اشیای التفاتی کوشیده است این تمایز را مدل کند. در این نوشتار استدلال میشود که مسئله منحلشدنی نیست؛ مدل لوئیس نظریة وی در باب جهانهای ممکن را پیشفرض میگیرد و نظریة اشیای التفاتی باعث ایجاد مشکلی میشود که صورتبندی کینگ را از اعتبار میاندازد.
سید محمد امین خاتمی؛ مسعود پورمهدیان
چکیده
منطق پیوسته تعمیمی از منطق کلاسیک به یک منطق با مجموعه مقادیر درستی بینهایت مقداری است. بسیاری از نتایج منطق کلاسیک و نظریه مدلِ آن به منطق پیوسته تعمیم داده شدهاند. منطق پیوسته نه تنها در بررسی و تحلیل خواص ساختارهای مباحث آنالیز ریاضی کاربردهای فراوانی دارد، بلکه باعث بوجود آمدن نگرشهای جدیدی در نظریه مدل منطق کلاسیک نیز شده ...
بیشتر
منطق پیوسته تعمیمی از منطق کلاسیک به یک منطق با مجموعه مقادیر درستی بینهایت مقداری است. بسیاری از نتایج منطق کلاسیک و نظریه مدلِ آن به منطق پیوسته تعمیم داده شدهاند. منطق پیوسته نه تنها در بررسی و تحلیل خواص ساختارهای مباحث آنالیز ریاضی کاربردهای فراوانی دارد، بلکه باعث بوجود آمدن نگرشهای جدیدی در نظریه مدل منطق کلاسیک نیز شده است.در مقاله حاضر مروری خواهیم داشت بر سیر تکاملی منطق پیوسته از روی منطقِ چندمقداریِ لوکاسیویچ. سپس بعضی از مهمترین خواص اولیه منطق پیوسته را بیان میکنیم. در انتها با توجه به تحلیلی که از مفهوم پیوستگی در منطق پیوسته با توجه به مجموعه مقادیر درستی داریم، نوعی از منطق پیوسته که مبتنی بر نرمهای مثلثی پیوسته است را معرفی خواهیم کرد. این موضوع به معرفی منطقهای پیوسته مبتنی بر منطقهایی مثل منطق گودل و حاصلضربی میانجامد. در انتها به بررسی بعضی از خواص این منطقها از جمله خاصیت فشردگی خواهیم پرداخت
سیدمحمدعلی حجتی؛ محمدصالح زارعپور
دوره 6، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1394، ، صفحه 95-109
چکیده
مارگا ریمر معتقد است که کاربران معمولی زبان ماینونگیگرایی را مفروض میگیرند و شهود ایشان مبنی بر معناداری جملههای حاوی نامهای تهی مبتنی بر همین امر است. ما در این مقاله نشان خواهیم داد که موضع او پشتوانة استدلالی محکمی ندارد. یعنی دیدگاه رقیبی وجود دارد که اولاً با دیدگاه ریمر در تعارض است؛ ثانیاً به اندازة دیدگاه او قدرت تبیینی ...
بیشتر
مارگا ریمر معتقد است که کاربران معمولی زبان ماینونگیگرایی را مفروض میگیرند و شهود ایشان مبنی بر معناداری جملههای حاوی نامهای تهی مبتنی بر همین امر است. ما در این مقاله نشان خواهیم داد که موضع او پشتوانة استدلالی محکمی ندارد. یعنی دیدگاه رقیبی وجود دارد که اولاً با دیدگاه ریمر در تعارض است؛ ثانیاً به اندازة دیدگاه او قدرت تبیینی دارد؛ و ثالثاً دلیلی برای ترجیح دیدگاه ریمر به این دیدگاه رقیب وجود ندارد.
طالب جابری
دوره 9، شماره 1 ، بهار و تابستان 1397، ، صفحه 95-112
چکیده
«اینهمانی» یکی از مهمترین و در عین حال بحثبرانگیزترین مسائل مطرح شده در آثار فرگه است. در این مقاله به بررسی دیدگاه او در باب این موضوع و شرح و نقد تفسیرهای مختلف از آن خواهیم پرداخت. پرسش اصلی ما این است که اینهمانی بین چه عناصری برقرار میشود. ابتدا دیدگاه فرگه را نسبت به اینهمانی در «مفهومنگاشت» توضیح ...
بیشتر
«اینهمانی» یکی از مهمترین و در عین حال بحثبرانگیزترین مسائل مطرح شده در آثار فرگه است. در این مقاله به بررسی دیدگاه او در باب این موضوع و شرح و نقد تفسیرهای مختلف از آن خواهیم پرداخت. پرسش اصلی ما این است که اینهمانی بین چه عناصری برقرار میشود. ابتدا دیدگاه فرگه را نسبت به اینهمانی در «مفهومنگاشت» توضیح میدهیم. از آنجا که تأملات نهایی فرگه راجع به اینهمانی در دیگر اثر شناختهشدهاش یعنی «معنا و دلالت» مطرح میشوند، در بخش بعدی مفهوم اینهمانی را در این مقاله شرح میدهیم. در نوشتهی کنونی هدف نقد نظر فرگه نیست، بلکه پیش از آن مقصود ما فهم نظر فرگه است، زیرا تنها در این صورت میتوان مسائل مهمی همچون ماهیت عدد در «مبانی علم حساب» و تناقضنماهای مطرح شده از سوی راسل در نسبت با اصل موضوعهی پنجم فرگه در «قوانین علم حساب» را دریافت.
امیر جلیلی قاضی زاده؛ سید محمد علی حجتی؛ محمد سعیدی مهر
چکیده
براساس حداکثرگرایی در باب صادق ساز، هر گزاره ی صادقی صادق ساز دارد. یکی از مسائل پیش روی حداکثرگرایان این است که صادق سازهای گزاره های سالبه چه نوع اموری هستند؟ پاسخ های متعددی از سوی حداکثرگرایان به این مسئله داده شده است. یک رده از این پاسخ ها مبتنی بر امور منفی است. در این مقاله بعد از معرفی کوتاه مسئله، اشاره ای به بعضی پاسخهایی که ...
بیشتر
براساس حداکثرگرایی در باب صادق ساز، هر گزاره ی صادقی صادق ساز دارد. یکی از مسائل پیش روی حداکثرگرایان این است که صادق سازهای گزاره های سالبه چه نوع اموری هستند؟ پاسخ های متعددی از سوی حداکثرگرایان به این مسئله داده شده است. یک رده از این پاسخ ها مبتنی بر امور منفی است. در این مقاله بعد از معرفی کوتاه مسئله، اشاره ای به بعضی پاسخهایی که مبتنی بر امور منفی هستند و برخی از اشکالاتی که دارند خواهیم داشت. این پاسخ ها به ترتیب مبتنی هستند بر وضعیت تام، قطبیت، غیاب و واقعیت های منفیِ بنیادین. براساس راه حل مبتنی بر وضعیت تام، علاوه بر واقعیت های مثبت، واقعیت های دیگری متشکل از تمامیتِ واقعیت های مثبت وجود دارند که صادق ساز گزاره های سالبه خواهند بود. براساس پاسخِ نظریه قطبیت، اشیاء می توانند ویژگی ها را به دو نحو مثبت یا منفی تحقق بخشند و واقعیت های منفی که حاصل تحقق بخشیِ منفیِ ویژگی ها توسط اشیاء هستند، صادق ساز گزاره های سالبه هستند. براساس پاسخِ نظریه غیاب، صادق ساز گزاره های سالبه غیابِ صادق سازِ گزاره ی ایجابیِ متناظرش است. براساس پاسخِ نظریه واقعیت های منفیِ بنیادین، واقعیت های منفی همانند واقعیت های مثبت به نحو بنیادین متحققند و این واقعیت ها صادق ساز گزاره های سالبه هستند. در ادامه به ارائه ی راه حلی برای این مسئله مبتنی بر واقعیت های منفی و بر اساس تحقق اعدام مضاف پرداخته و نشان می دهیم که این راه حل بسیاری از اشکالات دیدگاه های مشابه را ندارد.
فراز عطار
دوره 1، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1389، ، صفحه 79-102
چکیده
فرانتس برنتانو Franz Brentano (1838-1917))) یکی از فیلسوفان نیمة دوم قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است. جایگاه ویژة وی را میشود از دو جنبه نشان داد. یکی آن پیوند یا پلی است که میتوان به واسطة او بین فلسفة تحلیلی و قارهای برقرار کرد و دیگری آن که آموزهها و تحلیلهای او هم چنان میتواند سرچشمة بسیاری از پژوهشهای فلسفی باشد، همچنان ...
بیشتر
فرانتس برنتانو Franz Brentano (1838-1917))) یکی از فیلسوفان نیمة دوم قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است. جایگاه ویژة وی را میشود از دو جنبه نشان داد. یکی آن پیوند یا پلی است که میتوان به واسطة او بین فلسفة تحلیلی و قارهای برقرار کرد و دیگری آن که آموزهها و تحلیلهای او هم چنان میتواند سرچشمة بسیاری از پژوهشهای فلسفی باشد، همچنان که یک قرن پیش چنین بود، اما سایة سنگین شاگردان مستقیم و غیرمستقیماش و متأثرانِ از او، مانع آن شد که این بصیرتها بیواسطه به دست ما برسند. تلاشهای اخیر برای بازشناساندن او، نشان از آن دارد که برنتانو در بسیاری زمینهها هنوز حرفی برای گفتن دارد، و شاید به بیان دقیقتر، حرفهای او همچنان میتواند نقطة عزیمتی برای مباحث عمیق فلسفی باشد. برنتانو همانند دیگر فیلسوفان اثرگذار در زمینههای متفاوتی به فعالیت فلسفی پرداخت، در روانشناسی فلسفی، وجودشناسی(Ontology)، معرفتشناسی، منطق قیاسی، نظریة ارزش، اخلاق، الهیات فلسفی، تاریخ فلسفه و دیگر موضوعات. این مقاله تنها به تأثیر برنتانو بر منطق قیاسی میپردازد. اصلاحات برنتانو بر منطق صوری، حول محور یک تز بنیادین صورت گرفته است. بنا به این تز، تمامی احکام موضوعیـ محمولی باید به صورت احکام وجودی در آیند. در این مقاله نحوة شکلگیری این تز و تأثیر آن بر منطق قیاسی نشان داده شده است. باید در نظر داشت که فهم کامل اصلاحات برنتانو بر منطق ارسطویی در گروی آشنایی با مسائلی است که ربط مستقیمی به منطق صوری ندارند و از آن جمله، مسائل مربوط به وجودشناسی و معرفتشناسی است.
لطفالله نبوی؛ امیرحسین یراقچی
دوره 3، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1391، ، صفحه 83-103
چکیده
با رجوع به فهم و درک عرفی متوجه این مطلب میشویم که تلقی عامه وجودداشتن را امری ممکن میداند و صحبت از ممکنبودگی موجودات را سخنی معقول و بدیهی تلقی میکنند. این تلقی از مفهوم وجود، مستلزم این است که وجود در جایگاه محمول جمله باشد و در ردیف اوصاف عادی بهشمار آید، زیرا بنابر چنین برداشتی مصادیق وجود همانند مصادیق اوصاف عادی از ...
بیشتر
با رجوع به فهم و درک عرفی متوجه این مطلب میشویم که تلقی عامه وجودداشتن را امری ممکن میداند و صحبت از ممکنبودگی موجودات را سخنی معقول و بدیهی تلقی میکنند. این تلقی از مفهوم وجود، مستلزم این است که وجود در جایگاه محمول جمله باشد و در ردیف اوصاف عادی بهشمار آید، زیرا بنابر چنین برداشتی مصادیق وجود همانند مصادیق اوصاف عادی از وضعیت ممکنی به وضعیت ممکن دیگر تغییر میکنند و این مطلب بازگوکنندۀ مفهوم ممکنبودگی موجودات است. در مقابل چنین دیدگاهی، برخی از فلاسفه معتقدند «وجودداشتن» صفت ضروری اشیاست و نمیتواند همانند اوصاف عادی در جایگاه محمولی جمله قرار گیرد. این تلقی مفهوم وجود را، همانند اوصاف منطقی، ضروری میداند و معتقد است وجود اشیا در مفهوم منطقی در دامنۀ تمامی جهانهای ممکن ثابت است، و این یعنی اینکه باید در کنار سخنگفتن از وجود اشیای انضمامی، از وجود اشیای ممکنی سخن گفت که بهواسطۀ داشتن اوصاف جهتمند همانند اشیای انضمامی در مفهوم منطقی وجود دارند. لینسکی، زالتا، و ویلیامسون از جمله نمایندگان بارز چنین تفکری هستند.
فلسفه زبان (با گرایش منطق)
احمد عبادی
دوره 7، شماره 1 ، بهار و تابستان 1395، ، صفحه 83-99
چکیده
برخی از فیلسوفان زبان معتقدند که گاه عبارات زبانی با آنکه از ساختار خبری برخوردارند، اما صدق و کذب نمیپذیرند، زیرا قصد گوینده از بیان آنها نه توصیف، بلکه انجام یک فعل است. چنین جملاتی را افعال گفتاری میخوانند. پیش از این، منطقدانان مسلمان نیز به این مسئله توجه کردهاند. آنان این موضوع را با عنوان «انشای اخبارنُما» ...
بیشتر
برخی از فیلسوفان زبان معتقدند که گاه عبارات زبانی با آنکه از ساختار خبری برخوردارند، اما صدق و کذب نمیپذیرند، زیرا قصد گوینده از بیان آنها نه توصیف، بلکه انجام یک فعل است. چنین جملاتی را افعال گفتاری میخوانند. پیش از این، منطقدانان مسلمان نیز به این مسئله توجه کردهاند. آنان این موضوع را با عنوان «انشای اخبارنُما» به بحث گذاشتهاند. انشای اخبارنُما در مواضع گوناگونی مطرح شده است. نقد ملاک صدق و کذبپذیری خبر و نیز حل پارادوکس دروغگو زمینة طرح این مسئله را فراهم آورده است. اگرچه مسئلة افعال گفتاری تطور و تحول شایانی در منطق دورة اسلامی نیافت، اما کشف این مسئله و تفطن به آن را باید از آنِِ منطقدانان مسلمان دانست. تأمل در تاریخچة دیدگاههای منطقدانان دورة اسلامی در این مسئله و نیز مطالعة تطبیقی آنها با آرای فیلسوفان زبان آموزندة نکات منطقی ـ معرفتی است.
محمد مهدی کمالی
دوره 9، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1397، ، صفحه 83-98
چکیده
در رابطه با کیفیت حمل ذاتیات بر ذات و بر یکدیگر سه نظریه مطرح است. مشهور حمل جنس و فصل بر نوع و بر یکدیگر را حمل شایع صناعی دانستهاند. لیکن به اعتقاد علامه طباطبایی جنس همان نوع مبهم و فصل همان نوع محصل است و نوع ماهیتی تامه است فارغ از ابهام و تحصل. از اینرو ایشان بر خلاف مشهور حمل جنس و فصل بر نوع را اولی ذاتی میداند، اگرچه حمل جنس ...
بیشتر
در رابطه با کیفیت حمل ذاتیات بر ذات و بر یکدیگر سه نظریه مطرح است. مشهور حمل جنس و فصل بر نوع و بر یکدیگر را حمل شایع صناعی دانستهاند. لیکن به اعتقاد علامه طباطبایی جنس همان نوع مبهم و فصل همان نوع محصل است و نوع ماهیتی تامه است فارغ از ابهام و تحصل. از اینرو ایشان بر خلاف مشهور حمل جنس و فصل بر نوع را اولی ذاتی میداند، اگرچه حمل جنس و فصل بر یکدیگر را شایع صناعی قلمداد نموده است. اما آیتالله جوادی آملی یک گام جلوتر از علامه طباطبایی نه تنها حمل جنس و فصل بر نوع را که حمل آن دو بر یکدیگر را اولی ذاتی معرفی کرده است. به اعتقاد ایشان هر حملی که در مدار مفهوم باشد، حمل اولی ذاتی است و حمل این سه مفهوم بر یکدیگر از این قبیل است. در این مقاله ضمن تبیین هر سه دیدگاه، به نقد و بررسی آنها پرداخته و در نهایت به این نتیجه دست یافتهایم که نظریه مشهور صحیح است.
مهدی عظیمی
دوره 2، شماره 1 ، بهار و تابستان 1390، ، صفحه 85-102
چکیده
فرفوریوس در ایساگوگه تعریفهایی دوری از جنس و نوع بهدست میدهد و در توجیه کار خود، به پیروی از ارسطو، بر متضایفبودن این دو مفهوم و ضرورت دوریبودن تعریف متضایفان تکیه میکند. ابن سینا، اما، سخن ارسطو را بهگونۀ دیگری تفسیر میکند و در چندین جا از نوشتههایش تعریفهای فرفوریوس را بهسختی وامیزند. ...
بیشتر
فرفوریوس در ایساگوگه تعریفهایی دوری از جنس و نوع بهدست میدهد و در توجیه کار خود، به پیروی از ارسطو، بر متضایفبودن این دو مفهوم و ضرورت دوریبودن تعریف متضایفان تکیه میکند. ابن سینا، اما، سخن ارسطو را بهگونۀ دیگری تفسیر میکند و در چندین جا از نوشتههایش تعریفهای فرفوریوس را بهسختی وامیزند. این در حالی است که جاناتان بارنز، از برجستهترین متخصصان فلسفۀ باستان، گزارش و سنجشی مغایر با گزارش و سنجش ابن سینا بهدست میدهد. جستار فرارو مطالعهای است تطبیقی میان ابن سینا و بارنز که همراییها و جدانگریهای این دو شارح را در این قلمرو ویژه بازمینمایاند و برمیسنجد.
منطق فلسفی
محمد فروغی؛ هادی وکیلی؛ اعظم قاسمی
دوره 8، شماره 1 ، بهار و تابستان 1396، ، صفحه 87-108
چکیده
بیشتر تعاریف ارائه شده برای مادی و مجرد به گونهای هستند که ابتدا امر مادی تعریف میگردد سپس امر مجرد به گونه سلبی (سلب ماده، خواص ماده یا وابستگی به ماده) تعریف می شود: مجرد آن چیزی است که مادی نیست. ایراد وارد به اینگونه تعاریف سلبی این است که دیگر نمیتوان بین شی اول و سلب آن شی، حدواسط و شی سومی تعریف کرد. لذا بر اساس این گونه تعاریف ...
بیشتر
بیشتر تعاریف ارائه شده برای مادی و مجرد به گونهای هستند که ابتدا امر مادی تعریف میگردد سپس امر مجرد به گونه سلبی (سلب ماده، خواص ماده یا وابستگی به ماده) تعریف می شود: مجرد آن چیزی است که مادی نیست. ایراد وارد به اینگونه تعاریف سلبی این است که دیگر نمیتوان بین شی اول و سلب آن شی، حدواسط و شی سومی تعریف کرد. لذا بر اساس این گونه تعاریف نمیتوان بین ماده صرف و مجرد تام دسته دیگری از امور (مثلا مجرد برزخی) تعریف کرد. در این مقاله سعی شده ابتدا تعاریف موجود در خصوص مادی و مجرد بررسی گردد، سپس نشان داده شود که با توجه به نظر صدرالمتالهین در خصوص حرکت جوهری اشتدادی نفس ناطقه، لازم است بین مادی صرف و مجرد تام طیفی از امور داشته باشیم، طیفی شامل مادی محض، اندک تجرد نفس نباتی، تجرد مثالی، تجرد عقلی و فوق تجرد و همچنین مراتبی باید بین این مراتب ذکر شده وجود داشته باشد. آنگاه نشان میدهیم که این نگاه طیف گونه به اشیاء با تعاریف مبتنی بر حصر عقلی و به طریق اولی با تعریف سنتی مادی-مجرد (تعریف دوگانه ایجابی - سلبی) سازگار نمیباشد. نهایتاً بیان میکنیم که نمیشود تعریفی جامع برای امری که واحد شخصی ذومراتب است، ارائه داد؛ و در پایان با اشاره مختصر به منطق فازی بیان میکنیم که باید بهگونهای فازی به مسئله نگاه کرد؛ و تعریف جدیدی با استفاده از منطق فازی ارائه میدهیم.
سمیه فریدونی
دوره 1، شماره 1 ، بهار و تابستان 1389، ، صفحه 93-112
چکیده
التزامات هستیشناختی منطق استاندارد، مشکلاتی در تحلیل گزارههای داستانی که حاوی هویّات خیالی و فاقد مدلول هستند، ایجاد میکند. با این حال وضعیت منطقی این گزارهها به عنوان بخشی از زبان طبیعی، حائز اهمیت است و نمیتوان از این مسئله چشمپوشی کرد که در زبان طبیعی، به هویات داستانی ارجاع داده میشود و گزارههای راجع ...
بیشتر
التزامات هستیشناختی منطق استاندارد، مشکلاتی در تحلیل گزارههای داستانی که حاوی هویّات خیالی و فاقد مدلول هستند، ایجاد میکند. با این حال وضعیت منطقی این گزارهها به عنوان بخشی از زبان طبیعی، حائز اهمیت است و نمیتوان از این مسئله چشمپوشی کرد که در زبان طبیعی، به هویات داستانی ارجاع داده میشود و گزارههای راجع به این هویّات، تصدیق یا تکذیب میشوند. در این مقاله سعی داریم با استفاده از چارچوب مفهومی جهانهای ممکن، توضیحی برای چگونگی ارجاع و ارزش صدق این گزارهها بیابیم و برخی مسائل منطقی مرتبط با متون داستانی را مورد بررسی قرار دهیم. همچنین نظامی برای منطق گزارههای داستانی، معرفی نماییم.
امیرحسین زادیوسفی؛ داود حسینی
دوره 4، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1392، ، صفحه 95-112
چکیده
در میان فلاسفة اسلامی معاصر محمدتقی مصباح یزدی دارای نظریهای در باب ماهیت قضایای اولی است. وی قائل است که قضایای اولی قضایاییاند که اولاً تحلیلیاند و ثانیاً مفاهیم تشکیلدهندة آنها، معقولات ثانیة فلسفیاند. در مقالة حاضر ابتدا نظریة مصباح یزدی دربارة ماهیت قضایای اولی را شرح میدهیم و سپس با توجه به تعریف رایج از قضیة اولی ...
بیشتر
در میان فلاسفة اسلامی معاصر محمدتقی مصباح یزدی دارای نظریهای در باب ماهیت قضایای اولی است. وی قائل است که قضایای اولی قضایاییاند که اولاً تحلیلیاند و ثانیاً مفاهیم تشکیلدهندة آنها، معقولات ثانیة فلسفیاند. در مقالة حاضر ابتدا نظریة مصباح یزدی دربارة ماهیت قضایای اولی را شرح میدهیم و سپس با توجه به تعریف رایج از قضیة اولی نشان میدهیم که قضایای اولیای وجود دارند که طبق نظریة وی اولی محسوب نمیشوند؛ مثالهای اولیای که ارائه خواهد شد فاقد یکی از شروطی هستند که مصباح یزدی برای قضایای اولی قرار میدهد. برخی از این مثالهای اولی، حملی و برخی دیگر شرطی هستند. مثالهای حملی با این مشکل مواجهاند که مفاهیم بهکاررفته در آنها، معقولات ثانیة فلسفی نیستند و مثالهای شرطی با این مشکل مواجهاند که نه اجزای آنها از معقولات ثانیة فلسفی تشکیل شده است و نه تحلیلیاند.[i] نتیجه این خواهد شد که دو شرطی که مصباح یزدی برای قضایای اولی قرار میدهد خدشهپذیر است. [i]. منظورمان از تحلیلی، تعریفی است که مصباح یزدی از قضایای تحلیلی ارائه میدهد.
سیدعمار کلانتر
دوره 6، شماره 1 ، بهار و تابستان 1394، ، صفحه 95-116
چکیده
بر اساس تفسیر مشهور، ارسطو در فصل چهارم «دربارة عبارت»، گزاره را بر اساس صدق و کذب تعریف میکند. با این حال وی در پایان فصل پنجم، «بیان» دیگری را از گزارة «ساده» مطرح میکند. در این مقاله با توجه به فصلهای چهارم و پنجم استدلال میشود که آن بیان دیگر، درواقع تعریفِ گزاره به صورت مطلق بر اساس تعلق گرفتن و تعلق نگرفتن، ...
بیشتر
بر اساس تفسیر مشهور، ارسطو در فصل چهارم «دربارة عبارت»، گزاره را بر اساس صدق و کذب تعریف میکند. با این حال وی در پایان فصل پنجم، «بیان» دیگری را از گزارة «ساده» مطرح میکند. در این مقاله با توجه به فصلهای چهارم و پنجم استدلال میشود که آن بیان دیگر، درواقع تعریفِ گزاره به صورت مطلق بر اساس تعلق گرفتن و تعلق نگرفتن، به عنوان مؤلفههایی در حوزة واقعیت، است. برای این منظور ابتدا تفسیرِ برخی از مفسران از بخش پایانی فصل چهارم و فصل پنجم تقریر میشود. سپس نادرستیِ تعریف گزاره بر اساس صدق و کذب و ناسازگاریهای این تفسیر با متن ارسطو مورد بررسی قرار میگیرد. آنگاه تفسیر پیشنهادی از متن ارسطو تقریر میشود و پس از اشاره به نحوة متفاوت تعریف مفاهیمِ تقسیمکنندة نشانگرها، تعریف پیشنهادی از گزاره شرح داده میشود و به شباهتهای این تفسیر با تفسیرِ فرفریوس اشاره میشود.
محمود زراعت پیشه؛ قاسمعلی کوچنانی
دوره 2، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1390، ، صفحه 97-116
چکیده
واژة «حمل»، با توجه به دو مؤلفة اتحاد و تغایر، در برخورد با مهمانان ناخواندهای همچون گزارههای طبیعیه و گزارههای مبتنیبر حمل اولی ذاتی دستخوش تغییراتی معنایی شده است که بر این اساس میتوان سه دورة مجزا را از هم بازشناخت: 1. دورهای که در آن «ما به الاتحاد» در خارج و «ما به التغایر» در ذهن است؛ 2. دورهای ...
بیشتر
واژة «حمل»، با توجه به دو مؤلفة اتحاد و تغایر، در برخورد با مهمانان ناخواندهای همچون گزارههای طبیعیه و گزارههای مبتنیبر حمل اولی ذاتی دستخوش تغییراتی معنایی شده است که بر این اساس میتوان سه دورة مجزا را از هم بازشناخت: 1. دورهای که در آن «ما به الاتحاد» در خارج و «ما به التغایر» در ذهن است؛ 2. دورهای که در آن ما به الاتحاد، علاوهبر خارج، میتواند در ذهن نیز باشد و «ما به التغایر» نیز به سطح فراتر ذهن و یا ذهن دیگر عزیمت کند؛ 3. دورهای که در آن ما به الاتحاد و ما به التغایر، علاوهبر منظر و ناظر، میتوانند بهترتیب در ناظر و منظر قرار گیرند. بدون تفکیک این دورهها نمیتوان بهدرستی به بازخوانی نظریة تمایز حملین در آثار ملاصدرا پرداخت. در این مقاله ما به الاتحاد و ما به التغایر در سیری تاریخی تحلیل میشوند تا از این طریق، گوشهای از ابهامات نظریة تمایز حملین زدوده شود.
فراز عطار
دوره 3، شماره 1 ، بهار و تابستان 1391، ، صفحه 97-136
چکیده
نظریة معنای کواین را میتوان از چند جنبه بررسی کرد. این مقاله بر یکی از مهمترین جوانب آن، یعنی تز عدم تعین ترجمه، تمرکز میکند. در تز مذکور چند وجه از فلسفة کواین با هم ادغام شدهاند و همین باعث شده است که بررسی و تفسیر آن بسیار پیچیده شود. تز عدم تعین ترجمه میگوید که در انتخاب بین دو یا چند دستورالعمل ترجمة با هم ...
بیشتر
نظریة معنای کواین را میتوان از چند جنبه بررسی کرد. این مقاله بر یکی از مهمترین جوانب آن، یعنی تز عدم تعین ترجمه، تمرکز میکند. در تز مذکور چند وجه از فلسفة کواین با هم ادغام شدهاند و همین باعث شده است که بررسی و تفسیر آن بسیار پیچیده شود. تز عدم تعین ترجمه میگوید که در انتخاب بین دو یا چند دستورالعمل ترجمة با هم ناسازگار، که هرکدام با تمام معیارهای رفتارشناختی افراد بومی تطابق داشته باشد، واقع امری برای ترجیح یکی بر دیگری وجود ندارد. این مقاله با تکیه بر تمایز، یا دقیقتر عدم تقارن، بین عدم تعین ترجمه و نامتعینبودن نظریة ناظر به طبیعت، سعی میکند نشان دهد که محتوای خاص این تز ادعایی وجودشناختی دربارة معناست. از اینرو ابتدا به توضیح درک کواین از معنا، بررسی وجودشناسی مورد نظر او، و ارتباط بین این دو میپردازیم و سپس عدم تقارن بین دو تز پیشگفته را محل بحث قرار میدهیم. از رهگذر این مباحث میتوان به درک جدیدی از نظریة معنا رسید.
مینا قاجارگر
دوره 5، شماره 1 ، بهار و تابستان 1393، ، صفحه 97-120
چکیده
هیدگر برای نشاندادن اینکه چگونه هر منطقی در بستری مابعدالطبیعی شکل میگیرد، در کتاب بنیادهای مابعدالطبیعی منطق، نظریة حکم لایبنیتس را به عنوان نمونه مورد تحقیق و بررسی قرار داده است. او پس از پرسش دربارة نسبت وجود و تفکر، به توصیف ساختار حکم در نظریة مذکور میپردازد و به خاستگاه تاریخی آن اشاره میکند و نشان میدهد که مفاهیمی ...
بیشتر
هیدگر برای نشاندادن اینکه چگونه هر منطقی در بستری مابعدالطبیعی شکل میگیرد، در کتاب بنیادهای مابعدالطبیعی منطق، نظریة حکم لایبنیتس را به عنوان نمونه مورد تحقیق و بررسی قرار داده است. او پس از پرسش دربارة نسبت وجود و تفکر، به توصیف ساختار حکم در نظریة مذکور میپردازد و به خاستگاه تاریخی آن اشاره میکند و نشان میدهد که مفاهیمی چون موضوع و محمول و نسبت این دو در گزاره یا همان حکم و همچنین تعریف صدق در تفکر لایبنیتس تا چه حد متأثر از آموزههای مابعدالطبیعیاند؛ حال آنکه یکی از اصلیترین دغدغههای لایبنیتس، استقلال منطق از مابعدالطبیعه و بنیان نهادن مابعدالطبیعة خویش بر پایة چنان منطقی است. در این مقاله کوشیدهام نشان دهم که چگونه هیدگر نظریة حکم لایبنیتس را مورد مطالعه قرار میدهد و درهمتنیدگی منطق و مابعدالطبیعه را در تفکر او اجتنابناپذیر میداند.
فلسفه تحلیلی (با گرایش منطق)
مرتضی مزگینژاد؛ سید محمدعلی حجتی
دوره 7، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1395، ، صفحه 97-116
چکیده
هدف اصلی این مقاله بررسی و تحلیل استدلالهای هاریچ در مقالة «معنا، کاربرد، و صدق» است که در سال 1995 در مجلة Mind منتشر شده است. وی در این مقاله از ایدة ویتگنشتاین، یعنی نظریة کاربردی معنا (use theory)، درمقابل استدلالهایی که علیه این رویکرد ارائه شدهاند دفاع میکند. تمرکز هاریچ بهویژه بر انتقادهای کریپکی است. کریپکی در کتاب مشهور ...
بیشتر
هدف اصلی این مقاله بررسی و تحلیل استدلالهای هاریچ در مقالة «معنا، کاربرد، و صدق» است که در سال 1995 در مجلة Mind منتشر شده است. وی در این مقاله از ایدة ویتگنشتاین، یعنی نظریة کاربردی معنا (use theory)، درمقابل استدلالهایی که علیه این رویکرد ارائه شدهاند دفاع میکند. تمرکز هاریچ بهویژه بر انتقادهای کریپکی است. کریپکی در کتاب مشهور خود با عنوان دیدگاه ویتگنشتاین دربارة قواعد و زبان خصوصی سعی دارد نشان دهد کاربرد نمیتواند ارائهدهندة معنا باشد. مفهومی که کریپکی آن را نقد میکند تمایلگرایی (dispositionalism) است. او معتقد است معنای یک واژه نمیتواند معادل با تمایلات یا قابلیتهای انسان برای کاربرد آن واژه باشد. هاریچ استدلال کریپکی را نادرست میداند. برای این منظور، ابتدا دو تفسیر قوی و ضعیف از مقدمات استدلال کریپکی ارائه میدهد و سپس هر دو را نقد میکند. ازنظر او، لازمة استدلال کریپکی در تفسیر قوی پذیرش رویکرد انبساطی به صدق است و چنین رویکردی باطل است. در تفسیر ضعیف نیز مثال کریپکی نادرست است. پس از بررسی انتقادهای هاریچ بر کریپکی انتقادهای او را ارزیابی میکنیم.
فلسفه منطق
غلامرضا ذکیانی
دوره 8، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1396، ، صفحه 97-122
چکیده
در مقالهی «نقش عوامل اجتماعی در معرفت ریاضی و منطقی»، نشان داده میشود که عوامل اجتماعی در پیدایش و ضروریانگاری علوم بنیادینی چون ریاضی و منطق نقش دارند؛ از جمله مهمترین دلایل مطروحه در این مقاله میتوان به موارد زیر اشاره کرد: اختلاف ریاضیدانها، تنوع تناقض در براهین خلف، ساختارشکنی در مقادیر بینهایت، تحلیل ویتگنشتاین ...
بیشتر
در مقالهی «نقش عوامل اجتماعی در معرفت ریاضی و منطقی»، نشان داده میشود که عوامل اجتماعی در پیدایش و ضروریانگاری علوم بنیادینی چون ریاضی و منطق نقش دارند؛ از جمله مهمترین دلایل مطروحه در این مقاله میتوان به موارد زیر اشاره کرد: اختلاف ریاضیدانها، تنوع تناقض در براهین خلف، ساختارشکنی در مقادیر بینهایت، تحلیل ویتگنشتاین از عمل جمع، تغییر مفهوم بداهت در طول تاریخ، دوری بودن اثبات اصول بدیهی، دوری بودن توجیه قواعد منطقی از طریق جداول ارزش، استدلال پرایور در مقابل صورتگرایان، عدم ترجیح توجیهات روانشناختی بر توجیهات جامعهشناختی، پارادوکسهای استلزام مادی، توسل به شهود به جای استدلال، نقد استدلال دوری، قراردادی بودن اصول منطقی، پارادوکس خرمن و ... ما نیز در ارزیابی این شواهد ضمن تعیین و تحلیل اصول بدیهی حداقلی چون اصل تناقض، قاعده وضع مقدم و برهان خلف، به تحلیل موارد زیر پرداختهایم: بینهایتها، دیدگاه ویتگنشتاین، جداول ارزش، استدلال پرایور، قرارداد، عدم لزوم بداهت تصورات در تصدیقهای بدیهی، مفاهیم نامعین و ...؛ و در نهایت نشان دادهایم که علوم بنیادینی چون ریاضی و منطق، ضرورت خود را مدیون عوامل اجتماعی نیستند.
هومن محمد قربانیان
دوره 5، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1393، ، صفحه 105-123
چکیده
قراردادهای سمانتیکی، یعنی اصولی که سازندههای اصلی معنای کلمات هستند، برای کلمات گوناگون به شکلهای متفاوتی ظاهر میشوند، و نظریة کریپکی مدل بسیار مناسبی است که نحوة ظهور این قراردادها را مشخص میکند. قراردادهای معنایی یکی از کاربردهای کلمه هستند که در سیستم باورهای زبانی کاربران زبان برجسته شده باشند. با قبول سمانتیک ...
بیشتر
قراردادهای سمانتیکی، یعنی اصولی که سازندههای اصلی معنای کلمات هستند، برای کلمات گوناگون به شکلهای متفاوتی ظاهر میشوند، و نظریة کریپکی مدل بسیار مناسبی است که نحوة ظهور این قراردادها را مشخص میکند. قراردادهای معنایی یکی از کاربردهای کلمه هستند که در سیستم باورهای زبانی کاربران زبان برجسته شده باشند. با قبول سمانتیک کریپکی، تا زمانی که قرارداد سمانتیکی ثابت باشد، اکتشافات و اختراعات جدید سبب تغییر معنای کلمات نمیشود. همچنین برای توجیه نحوة تولید معنا و تأثیرگذاری معانی کلمات گوناگون بر هم، مدل شعاعی مدل بسیار مناسبی است، مخصوصاً وقتی یک کاربرد آن کلمه را مانند اصلی برای تولید معنایش معرفی کردهایم. این مدل برخلاف تعاریف مفهومی و انتزاعی از کلمات، میتواند همة درجات متفاوت معنای یک کلمه را پوشش و نشان دهد که معنای یک کلمه خاصیتی دینامیک دارد.
فرشته نباتی
دوره 4، شماره 1 ، بهار و تابستان 1392، ، صفحه 109-128
چکیده
دئودوروس، فیلون، و خروسیپوس از برجستهترین منطقدانان مگاری ـ رواقی بودهاند و موجهات یکی از مباحث مورد توجه این منطقدانان بوده است. نظرات این متفکرین در مورد مفاهیم موجهه، تعریف ضرورت، امکان، امتناع، و رابطه و نسبت اینها با هم از مباحث جالب تاریخ منطق است که به روشنشدن برخی از مواضع منطقی منطقدانان دیگر در این زمینه ...
بیشتر
دئودوروس، فیلون، و خروسیپوس از برجستهترین منطقدانان مگاری ـ رواقی بودهاند و موجهات یکی از مباحث مورد توجه این منطقدانان بوده است. نظرات این متفکرین در مورد مفاهیم موجهه، تعریف ضرورت، امکان، امتناع، و رابطه و نسبت اینها با هم از مباحث جالب تاریخ منطق است که به روشنشدن برخی از مواضع منطقی منطقدانان دیگر در این زمینه هم کمک میکند. از میان این سه تن، نظرات دئودوروس بیش از همه مورد بحث بوده و هست. این توجه عموماً به این علت است که تعاریف دئودوروس از این مفاهیم همراه نگاهی دترمینیستی به عالم است. تعاریف فیلون و خروسیپوس گرچه با درک عرفی سازگارتر هستند، با موضع دترمینیستی آنان همخوانی ندارد.
امین شاهوردی؛ محمدعلی اژهای
دوره 6، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1394، ، صفحه 111-130
چکیده
در این جستار منطق رواقی و تعبیری که در نیمة نخست قرن بیستم از این منطق صورت گرفت بررسی میشود. از آنجا که نخستین محققان در این دوره بر اساس پیشفرضهای منطق جدید با منطق رواقی مواجه شدند، این رویکرد را کلاسیک نامیدهایم و سعی کردهایم تعابیری را که این رویکرد از ادات اصلی منطق رواقی یعنی نفی، عطف، فصل، و شرطی بهدست داده است بررسی ...
بیشتر
در این جستار منطق رواقی و تعبیری که در نیمة نخست قرن بیستم از این منطق صورت گرفت بررسی میشود. از آنجا که نخستین محققان در این دوره بر اساس پیشفرضهای منطق جدید با منطق رواقی مواجه شدند، این رویکرد را کلاسیک نامیدهایم و سعی کردهایم تعابیری را که این رویکرد از ادات اصلی منطق رواقی یعنی نفی، عطف، فصل، و شرطی بهدست داده است بررسی کنیم. در مورد هر ادات، در پرتو کارهای جدید بر روی منطق رواقی، نارساییهای برداشت کلاسیک نشان داده شده است. در پایان این جستار توضیح میدهیم که برداشت کلاسیک از ادات نفی و عطف بهلحاظ جدول ارزش صحیح است هرچند مفاهیم رواقی یادشده را تماماً نمیرساند. همچنین نشان خواهیم داد که برداشت کلاسیک از اداتهای فصل و شرطی در مواردی نادرست بوده است.
حامد قدیری؛ محمد سعیدی مهر
دوره 9، شماره 1 ، بهار و تابستان 1397، ، صفحه 113-136
چکیده
هیلاری پاتنم (۱۹۲۶-۲۰۱۶)، فیلسوف برجستهی تحلیلی، بخش مهمی از دوران طولانی تفلسفش را به این سوال میپردازد که «ذهن و زبان چگونه به جهان خارج چنگ میزنند؟» در مقام پاسخ به این سوال، در حوزهی سمنتیک، برونگرایی معنایی را طرح میکند و در حوزهی متافیزیک و انتولوژی، علیه رئالسیم متافیزیکی به پا میخیزد و دو استدلال ارائه میکند ...
بیشتر
هیلاری پاتنم (۱۹۲۶-۲۰۱۶)، فیلسوف برجستهی تحلیلی، بخش مهمی از دوران طولانی تفلسفش را به این سوال میپردازد که «ذهن و زبان چگونه به جهان خارج چنگ میزنند؟» در مقام پاسخ به این سوال، در حوزهی سمنتیک، برونگرایی معنایی را طرح میکند و در حوزهی متافیزیک و انتولوژی، علیه رئالسیم متافیزیکی به پا میخیزد و دو استدلال ارائه میکند که یکی از آنها استدلال مدلتئورتیک است. در این مقاله نشان خواهم داد که استدلال پاتنم به سود برونگرایی معنایی و استدلال مدلتئورتیکِ او علیه رئالیسم متافیزیکی، هرچند به لحاظ ظاهری دارای ساختار و صورتبندی متفاوتی هستند، اما درواقع اندیشهی واحدی از هر دوی آنها پشتیبانی میکند. در این راستا، پس از گزارش هریک از این استدلالها، صورتبندی تازهای از آنها ارائه میشود. سپس بر پایهی وجوه اشتراک این دو استدلال، اندیشهی پشتیبان آن دو معرفی خواهد شد. طبق این اندیشهی پشتیبان، انفکاک قاطع میان ذهن و جهان خارج منجر به نامتعین شدن رابطهای ارجاعی میان آنها میشود اما بنا به درک متعارف، این رابطه متعین است؛ پس ذهن و جهان خارج منفک از یکدیگر نیستند؛ به عبارت دیگر، درهمتنیدهاند.
سعیده شاه میر
چکیده
هدف راسل تأسیس زبانی ایدئال برای حل کژتابیهای فلسفی و دشواریهای زبان طبیعی است. این زبان منطقاً کامل، ساختار اندیشة ما و ساختار معرفت ما را آشکار میسازد. پروژة تأسیس زبان ایدئال چیزی جز حرکت درجهت تحلیل منطقی نیست. راسل، با تکیة بر تحلیل منطقی، با رسم تمایز میان نام و وصف به سه پرسش اساسی در باب این همانی، اصل طرد شق ثالث یا گزارههای ...
بیشتر
هدف راسل تأسیس زبانی ایدئال برای حل کژتابیهای فلسفی و دشواریهای زبان طبیعی است. این زبان منطقاً کامل، ساختار اندیشة ما و ساختار معرفت ما را آشکار میسازد. پروژة تأسیس زبان ایدئال چیزی جز حرکت درجهت تحلیل منطقی نیست. راسل، با تکیة بر تحلیل منطقی، با رسم تمایز میان نام و وصف به سه پرسش اساسی در باب این همانی، اصل طرد شق ثالث یا گزارههای سالبة جزئیه و گزارههایی که موضوع آنها عدم است، یا بهعبارتی به هیچ چیز اشاره نمیکند، پاسخ میدهد. در مقالة نیز حاضر برآنیم تا ضمن شرح دیدگاه راسل در باب تحلیل منطقی و تعریف آن، به نظریة وصفهای او، در مقام موخرة و وجه مصداقی تحلیل منطقی، نظر کنیم. در بحث از «تحلیل منطقی» کوشیدهام نشان دهم، معنای «تحلیل منطقی کردن» چیست. برای بیان مقصود راسل در این باب، به توضیح پروژۀ راسل یعنی تأسیس زبان ایدئال نیز، پرداختهایم. در قسمت دوم مقاله، نظریه وصف های راسل را به مثابه وجه مصداقی تحلیل منطقی ، با تکیه بر دو مقالة «دربارة اشاره» و «دربارة وصف ها» توضیح دادهام.