مجتبی امیرخانلو
دوره 3، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1391، ، صفحه 21-42
چکیده
در این مقاله در پی ارائة تعریفی از دو مفهوم «فراساختنیبودگی» و «انگارپذیربودگی» هستیم. نخست حداقلهای لازم برای یک تعریف از فراساختنیبودگی را بیان میکنیم و با اتخاذ دو پیشفرض، نگرة خود از فراساختنیبودگی را مطرح خواهیم کرد. در این مرحله دو راهبرد برای ترسیم تمایز میان دو فرایند «فراسازی» و «انگارش» طرح ...
بیشتر
در این مقاله در پی ارائة تعریفی از دو مفهوم «فراساختنیبودگی» و «انگارپذیربودگی» هستیم. نخست حداقلهای لازم برای یک تعریف از فراساختنیبودگی را بیان میکنیم و با اتخاذ دو پیشفرض، نگرة خود از فراساختنیبودگی را مطرح خواهیم کرد. در این مرحله دو راهبرد برای ترسیم تمایز میان دو فرایند «فراسازی» و «انگارش» طرح میکنیم، با واکاوی آن دو راهبرد تعریفهای ایجابی از مفهومهای فراساختنیبودگی و انگارپذیربودگی ارائه خواهیم کرد، سعی میکنیم با برشمردن محدودیتهای فراساختنیبودگی، دو رویکرد «وسیع» و «باریک» به آن را بررسی، و تعریفی سلبی از فراساختنیبودگی و انگارپذیربودگی ارائه کنیم. درنهایت ماحصل دو تعریف ایجابی و سلبی را در یک تعریف خلاصه میکنیم. مقاله را با بررسی میزان تأمین حداقلهای لازم برای یک تعریف از فراساختنیبودگی توسط نگرة ما به پایان میبریم.
بهناز باقری
دوره 6، شماره 1 ، بهار و تابستان 1394، ، صفحه 21-41
چکیده
در این مقاله ابتدا به معرفی اجمالی نظریة مطابقت و سپس اشکالات آن پرداختهام و آنگاه نظریة صادقساز را در پرتو نظریة مطابقت بررسی کردهام. پس از معرفی این نظریه، به بحث چگونگی صدق گزارههای سالبه به واسطة اصل صادقساز پرداختهام و به انواع راهحلهایی که این نظریه برای پشتیبانی صدق گزارههای سالبه آورده است، ...
بیشتر
در این مقاله ابتدا به معرفی اجمالی نظریة مطابقت و سپس اشکالات آن پرداختهام و آنگاه نظریة صادقساز را در پرتو نظریة مطابقت بررسی کردهام. پس از معرفی این نظریه، به بحث چگونگی صدق گزارههای سالبه به واسطة اصل صادقساز پرداختهام و به انواع راهحلهایی که این نظریه برای پشتیبانی صدق گزارههای سالبه آورده است، اشاره کردهام.
علی اصغر جعفری ولنی
دوره 9، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1397، ، صفحه 21-39
چکیده
توجه منطقدانان مسلمان به نسبت و ارائه تحلیل منطقی از احکام و خواص آن، و بهکارگیری قواعد استنتاجی متضمن نسبت امری مسلم بهنظر میرسد؛ اما رهیافت آنها در یک سطح نبوده است. منطقدانان در تبیین و تحلیل منطق ارسطویى بهعلت عدم توجه به تمایز بین قضایاى متضمن نسبت و قضایاى متضمن مفاهیم نفسى دچار نوعی ناسازگارى بودهاند؛ یعنى ...
بیشتر
توجه منطقدانان مسلمان به نسبت و ارائه تحلیل منطقی از احکام و خواص آن، و بهکارگیری قواعد استنتاجی متضمن نسبت امری مسلم بهنظر میرسد؛ اما رهیافت آنها در یک سطح نبوده است. منطقدانان در تبیین و تحلیل منطق ارسطویى بهعلت عدم توجه به تمایز بین قضایاى متضمن نسبت و قضایاى متضمن مفاهیم نفسى دچار نوعی ناسازگارى بودهاند؛ یعنى اگرچه ظاهراً منطق ارسطویى بر تحلیل موضوع محمولی از قضیه استوار است و احکام، خواص و قواعد نسبت تحت عنوان بخش مستقلى تعریف و تحلیل نشدهاند، ولى بسیارى از مباحث منطقى بنحوى بر خواص و قواعد نسبت مبتنى است، اما به علت محصور بودن در ضوابط منطق ارسطویی، بحث از نسبت چندان تعمق نیافته است. لذا در منطق سنتى، قواعد استنتاجى مبتنى بر نسبت فداى این ناسازگارى شده است. برایناساس شکار مستقیم آراء و نظریات آنها دراینباره ممکن نیست. درواقع منطق ارسطویی در مواضعی با مشکل بحث از نسبت روبرو بوده، اما این رویارویی صریح نبوده است. از جمله آنها میتوان از احکام و لوازم نسب اربعه، تحلیل و تبیین عکس مستوى سالبه کلى، تحلیل قیاس اقترانى حملى شکل اول، چارهجویی در قیاس مساوات، و تبیین مأخذ اول و مأخذ ثانى نام برد.
مرتضی حاج حسینی
دوره 2، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1390، ، صفحه 23-48
چکیده
متصلۀ لزومی که از ارکان منطق سینوی است در منطق شفاء به لزومی بدیهی و غیربدیهی و نیز به لزومی بهحسب الزام و لزومی بهحسب واقع و نفسالامر تقسیم شده است. فهم ماهیت متصلۀ لزومی و احکام آن و نیز رابطۀ آن با انواع استلزام در منطق جدید و شناسایی ساختار متصلۀ لزومی، بدون شناسایی و فهم انواع آن امکانپذیر نیست. ازاینرو در این ...
بیشتر
متصلۀ لزومی که از ارکان منطق سینوی است در منطق شفاء به لزومی بدیهی و غیربدیهی و نیز به لزومی بهحسب الزام و لزومی بهحسب واقع و نفسالامر تقسیم شده است. فهم ماهیت متصلۀ لزومی و احکام آن و نیز رابطۀ آن با انواع استلزام در منطق جدید و شناسایی ساختار متصلۀ لزومی، بدون شناسایی و فهم انواع آن امکانپذیر نیست. ازاینرو در این مقاله پس از بیان تعریف بوعلی از متصلۀ لزومی بدیهی و غیربدیهی و تحلیل و نقد برخی دیدگاهها دراینباره، به تحلیل نظر ابن سینا و برخی منطقدانان متأخر درمورد متصلۀ لزومی بهحسب الزام و متصلۀ لزومی بهحسب واقع و نفسالامر (یا بهتعبیر خواجه لزومی لفظی و لزومی حقیقی) میپردازیم و در ادامه برخی دیدگاهها در این زمینه، که به گمان نگارنده به بیراهه رفتهاند و به نام ابن سینا از ابن سینا دور شدهاند، را تحلیل، نقد و بررسی میکنیم. براساس نتایج این تحقیق اولاً تقسیم لزومی به بدیهی و غیربدیهی در شفاء بوعلی هیچ ارتباطی با تقسیم شرطی به لزومی و اتفاقی ندارد؛ ثانیاً ابن سینا در تقسیم لزومی به بدیهی و غیربدیهی بر جهان واقع و روابط لزومی موجود در آن تکیه کرده است. بنابراین نباید تصور شود که این تقسیم برپایۀ روابط منطقی و صرفاً صوری استوار است؛ ثالثاً ابن سینا متصلۀ لزومی «اگر پنج زوج است پنج عدد است» را بهحسب الزام صادق و بهحسب نفسالامر و واقع کاذب دانسته است. بنابراین دلیلی که بر کذب این متصله اقامه کرده است مربوط به مقام واقع و نفسالامر است و نباید با مقام الزام خلط شود؛ رابعاً دلیل ابن سینا بر کذب متصلۀ مذکور بهحسب نفسالامر نیز یک دلیل پیوسته و واحد است که مراحل مختلفی دارد و نباید مراحل مختلف آن بهمنزلۀ دلیلی مستقل تلقی شود. بهعلاوه این دلیل به زبان منطق محمولها و نه زبان منطق گزارهها بیان شده است و هیچ ارتباطی با مغالطۀ پنهانسازی در منطق ندارد.
بنابراین نه این تصور که، تقسیم متصلۀ لزومی به بدیهی و غیربدیهی با تقسیم متصله به اتفاقی و لزومی متناظر است، با متن شفاء و دیدگاه نگارنده در تفسیر آن مطابقت دارد و نه این تصور که ابن سینا لزومی با مقدم ممتنع را متصلۀ لزومی بهحسب الزام بهشمار آورده و آن را بهحسب واقع و نفسالامر کاذب دانسته است، با تفکیکی که ابن سینا بین دو مقام الزام و نفسالامر قائل شده است سازگار است.
داود حسینی
دوره 2، شماره 1 ، بهار و تابستان 1390، ، صفحه 25-48
چکیده
در این مقاله نظریۀ فراارزشگذارها دربارۀ ابهام توصیف و نقد خواهد شد. این نقد در دو موضع بررسی میشود: نخست اینکه، این نظریه نمیتواند همۀ شهودهای دربارۀ ابهام را توجیه کند و برای انتخاب شهودهایی که حفظ میکند توجیهی ندارد. دوم اینکه، حل روانشناختی پارادوکس خرمن بنابر این نظریه یا کافی نیست یا به نفع نظریه نیست و ...
بیشتر
در این مقاله نظریۀ فراارزشگذارها دربارۀ ابهام توصیف و نقد خواهد شد. این نقد در دو موضع بررسی میشود: نخست اینکه، این نظریه نمیتواند همۀ شهودهای دربارۀ ابهام را توجیه کند و برای انتخاب شهودهایی که حفظ میکند توجیهی ندارد. دوم اینکه، حل روانشناختی پارادوکس خرمن بنابر این نظریه یا کافی نیست یا به نفع نظریه نیست و راه حلهای غیرمتعارف را مجاز میداند. نتیجه این خواهد بود که نظریۀ فراارزشگذارها از عهدۀ وظایف نظریهای دربارۀ ابهام برنمیآید.
سیدمحمدمهدی اعتمادالاسلامی بختیاری؛ میرسعید موسوی کریمی
دوره 8، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1396، ، صفحه 25-48
چکیده
طبق رویکرد رایج به استنتاج بهترین تبیین (IBE)، فرضیهای که بهترین تبیین را برای پدیدههای در دستِ بررسی ارائه میدهد، احتمالاً صادق است. یکی از مهمترین چالشهای پیش روی این نحوۀ استدلال” ایراد وُلتِر “ است. مطابق این اشکال، دلیلی نداریم که ملاکهای انتخاب بهترین تبیین، موسوم به مزیتهای تبیینگر، محتملترین تبیین- یعنی ...
بیشتر
طبق رویکرد رایج به استنتاج بهترین تبیین (IBE)، فرضیهای که بهترین تبیین را برای پدیدههای در دستِ بررسی ارائه میدهد، احتمالاً صادق است. یکی از مهمترین چالشهای پیش روی این نحوۀ استدلال” ایراد وُلتِر “ است. مطابق این اشکال، دلیلی نداریم که ملاکهای انتخاب بهترین تبیین، موسوم به مزیتهای تبیینگر، محتملترین تبیین- یعنی تبیینی که نسبت به دیگر تبیینهای رقیب از احتمال صدق بیشتری برخوردار است- را به دست دهند. هدف اصلیِ این نوشتار، واکاویِ ملاکهای احتمالاتیِ مرتبط با IBE در مواجهه با ایراد وُلتِراست. به بیان دقیقتر، در پی آنیم که چنانچه ضابطههای احتمالاتیِ ارائه شده برای ارزیابیِ فرضیههای تبیینگر، ملاک انتخاب بهترین تبیین قرار گیرند، آیا این اطمینان وجود خواهد داشت که محتملترین تبیین به دست آید؟ در این راستا، ملاکهای احتمالاتیِ مرتبط با IBE را در سه دستۀ ملاکهای معطوف به قضیۀ بیز، ملاکهای معطوف به نظریۀ تأیید و ملاکهای معطوف به مزیتهای تبیینگر بررسی میکنیم. این واکاوی نشان میدهد که هیچیک از ضابطههای ارائه شده از پس تحدید بهترین تبیین - به گونهای که محتملترین تبیین را به دست دهد- بر نمیآیند.
علیرضا دارابی
دوره 1، شماره 1 ، بهار و تابستان 1389، ، صفحه 27-56
چکیده
نوشتار حاضر تلاشی برای تحلیل سور شرطی لزومی است. رویکردهای متفاوتی در تحلیل سور شرطی وجود دارد. بعضی آن را شبه سور میدانند و بعضی آن را مبتنی بر منطق زمان و یا منطق موجهات تحلیل نمودهاند. در این مقاله پس از بررسی و نقد این رویکردها، ابتدا مصادیق شرطی لزومی در زبان طبیعی را مورد بررسی قرار دادهایم، سپس چگونگی فرمولبندی ...
بیشتر
نوشتار حاضر تلاشی برای تحلیل سور شرطی لزومی است. رویکردهای متفاوتی در تحلیل سور شرطی وجود دارد. بعضی آن را شبه سور میدانند و بعضی آن را مبتنی بر منطق زمان و یا منطق موجهات تحلیل نمودهاند. در این مقاله پس از بررسی و نقد این رویکردها، ابتدا مصادیق شرطی لزومی در زبان طبیعی را مورد بررسی قرار دادهایم، سپس چگونگی فرمولبندی آنها را در منطق جدید مشخص نمودهایم. همچنین به بررسی پیشفرضهای موجود در منطق قدیم پرداختهایم که صحّت استنتاجهای موجود در آن منطق، مبتنی بر آنهاست. در رویکرد حاضر نشان داده میشود که شرطی لزومی سرانجام تنها با استفاده از منطق ربط و منطق موجهات تحلیل میشود. همچنین برای درستی استنتاجها، قبول دو پیشفرض «امکان مقدم» و «ضروری بودن رابطة مقدم و تالی در کلیها» مورد نیاز است.
داود حسینی
دوره 3، شماره 1 ، بهار و تابستان 1391، ، صفحه 27-51
چکیده
در این نوشتار نخست توصیفی از سیستم استاندارد فازی به عنوان نظریهای دربارة ابهام طرح میشود؛ بدین قرار که ابتدا پشتوانههای شهودی این نظریه را مطابق ادعای حامیان آن مطرح میکنیم سپس بیانی نسبتاً صوری از سیستم استاندارد منطق فازی ارائه میکنیم. درادامه راه حلهای مبتنیبر این سیستم برای پارادوکس خرمن معرفی ...
بیشتر
در این نوشتار نخست توصیفی از سیستم استاندارد فازی به عنوان نظریهای دربارة ابهام طرح میشود؛ بدین قرار که ابتدا پشتوانههای شهودی این نظریه را مطابق ادعای حامیان آن مطرح میکنیم سپس بیانی نسبتاً صوری از سیستم استاندارد منطق فازی ارائه میکنیم. درادامه راه حلهای مبتنیبر این سیستم برای پارادوکس خرمن معرفی میشوند، پس از آن این سیستم در دو موضع نقد میشود؛ نقد نخست این است که پاسخهای معمول حامیان فازی به مسئلة مقادیر دقیق ارزش یا کافی نیست یا مرتبط نیست. بر اساس نقد دوم، این سیستم راه حل یکنواختی برای پارادوکس خرمن، خصوصاً در بخش روانشناختی، ندارد.
داریوش درویشی
دوره 5، شماره 1 ، بهار و تابستان 1393، ، صفحه 29-51
چکیده
منطق، یکی از مهمترین دلبستگیهای مترجمان در نهضت ترجمة آثار یونانی ـ سریانی به زبان عربی بود. اما آنچه ایشان محور کار خود قرار داده بودند مجموعه رسالههای ارگانون ارسطو بود. در این دوره، «دیالکتیک» افلاتون، نه به طور مستقیم، بلکه با واسطة ارسطو به دست اعراب رسید. این واسطه، سبب شد که فهم دقیق این روش استنتاجی امکانپذیر ...
بیشتر
منطق، یکی از مهمترین دلبستگیهای مترجمان در نهضت ترجمة آثار یونانی ـ سریانی به زبان عربی بود. اما آنچه ایشان محور کار خود قرار داده بودند مجموعه رسالههای ارگانون ارسطو بود. در این دوره، «دیالکتیک» افلاتون، نه به طور مستقیم، بلکه با واسطة ارسطو به دست اعراب رسید. این واسطه، سبب شد که فهم دقیق این روش استنتاجی امکانپذیر نشود. درواقع، از همان روزهای آغازین ورود منطق به جهان عربی، منطقدانان عرب «دیالکتیک» را با نام بسیار گمراهکنندة «جدل»، صرفاً به عنوان رقیبی برای منطق راستین، یعنی منطق قیاسی ارسطو شناختند. پژوهش حاضر میکوشد ابتدا طرحی از دیالکتیک افلاتون به عنوان روشی استنتاجی فراهم آورد، آنگاه شناخت منطقدانان عرب را از «دیالکتیک» افلاتون ارزیابی کرده و مورد انتقاد قرار دهد. ضمن این پژوهش، تلاش خواهد شد که برگردان واژة «دیالکتیک» به «جدل»، به بوتة نقد گذارده شود. پیشنهاد پژوهش حاضر این است که این برگردان، به جز صورتبندی ارسطو، با تأثیرپذیری مترجمان از زبان سریانی صورت گرفته است.[i] پینوشت [i]. ضروری است از انتقادها و پیشنهادهای دوستانم آلبرتو ریگولیو (دانشگاه آکسفورد) و یوری آرژانوف (دانشگاه روهر بوخوم) پیرامون مقالة حاضر سپاس بگزارم.
فلسفه تحلیلی (با گرایش منطق)
حامد زمانی پزوه
دوره 7، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1395، ، صفحه 29-44
چکیده
ویتگنشتاین متقدم، با گرهزدن زبان به ضرورت، معنا را از ایدههای ذهنی صرف جدا میکند. بهنظر او، زبان ساختاری منطقی دارد که روگرفتی از ضرورتهای موجود در عالم است. او برای تبیین ضرورتهای موجود در عالم تعریف خاصی از مفهوم شیء ارائه میدهد، بهازای هر شیء نشانهای را در زبانِ ممکن واجدِ معنا میداند، و روابط بین اشیا را حاصل بالفعلشدن ...
بیشتر
ویتگنشتاین متقدم، با گرهزدن زبان به ضرورت، معنا را از ایدههای ذهنی صرف جدا میکند. بهنظر او، زبان ساختاری منطقی دارد که روگرفتی از ضرورتهای موجود در عالم است. او برای تبیین ضرورتهای موجود در عالم تعریف خاصی از مفهوم شیء ارائه میدهد، بهازای هر شیء نشانهای را در زبانِ ممکن واجدِ معنا میداند، و روابط بین اشیا را حاصل بالفعلشدن امکانهای ترکیبیِ خاص هر شیء می انگارد. در نظر او، ساختار منطقی زبان برآمده از چهارچوبِ عالم است و زبان فقط درصورتی معنادار است که تصویرگر این عالم باشد. ویتگنشتاین، بدون آنکه از مفاهمه حرفی بهمیان بیاورد، خودِ چگونگیِ ممکنبودنِ زبان را بررسی میکند و در پاسخ، صورت منطقی را مطرح میکند. در طراحی او از زبان، سوژه جایگاه معنابخشی خود را از دست میدهد و اشیای عالم و امکانهای ترکیبی آنها عهدهدار معنا میشوند.
سید محمدعلی حجتی؛ علیرضا دارابی؛ لطفالله نبوی
دوره 5، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1393، ، صفحه 31-53
چکیده
مطابق قاعدهای در منطق ابنسینا، میان هر دو قضیة شرطی لزومی که کمیت یکسان، کیفیت متفاوت، مقدم یکسان و تالی نقیض هم دارند، تلازم برقرار است. این قاعده توسط ابنسینا معرفی و برای آن استدلال شده است. پس از وی، این قاعده مورد نقد منطقدانان سینوی قرار گرفت. خونجی با مثالهایی از زبان طبیعی، پیشفرضهای اثبات ابنسینا را زیر سؤال برده ...
بیشتر
مطابق قاعدهای در منطق ابنسینا، میان هر دو قضیة شرطی لزومی که کمیت یکسان، کیفیت متفاوت، مقدم یکسان و تالی نقیض هم دارند، تلازم برقرار است. این قاعده توسط ابنسینا معرفی و برای آن استدلال شده است. پس از وی، این قاعده مورد نقد منطقدانان سینوی قرار گرفت. خونجی با مثالهایی از زبان طبیعی، پیشفرضهای اثبات ابنسینا را زیر سؤال برده است. پس از خونجی، بعضی از منطقدانان سینوی مانند نصیرالدین طوسی، قطبالدین رازی و قطبالدین شیرازی، تلاش کردند با ارائة صورتبندیهای دقیقتری از استدلال ابنسینا و یا دفاع از پیشفرضهای او به نقدهای خونجی پاسخ دهند. در مقالة حاضر پس از معرفی و صورتبندی دقیق استدلالهای دو طرف، نشان خواهیم داد که پاسخهایی که به نقد خونجی داده شده، برای اثبات قاعدة مورد بحث کافی نیستند و همچنان قبول این قاعده نیازمند استدلالهای دیگری است.
فلسفه تحلیلی (با گرایش منطق)
بهنام ذوالقدر؛ داود حسینی
دوره 7، شماره 1 ، بهار و تابستان 1395، ، صفحه 31-40
چکیده
بر اساس ماینونگیگرایی وجهی هر آنچه میتوان به آن التفات داشت یک شیء است، حتی اگر وجود نداشته باشد. نیز، وجود صفتی معمولی همچون دیگر صفات است. بسته به اینکه شیئیت یک شیء مبتنی بر اعمال، رفتار و افکار یک عامل شناختی باشد یا نه، دو رویکرد متفاوت در ماینونگیگراییِ وجهی خواهیم داشت: 1. رویکرد واقعگرایانه که طبق آن اشیای ناموجود، ...
بیشتر
بر اساس ماینونگیگرایی وجهی هر آنچه میتوان به آن التفات داشت یک شیء است، حتی اگر وجود نداشته باشد. نیز، وجود صفتی معمولی همچون دیگر صفات است. بسته به اینکه شیئیت یک شیء مبتنی بر اعمال، رفتار و افکار یک عامل شناختی باشد یا نه، دو رویکرد متفاوت در ماینونگیگراییِ وجهی خواهیم داشت: 1. رویکرد واقعگرایانه که طبق آن اشیای ناموجود، مستقل از اینکه مورد التفات قرار بگیرند یا نه، به دامنۀ اشیا تعلق دارند و صفاتی را که به داشتن آن توصیف میشوند در جهانهایی که التفات مورد نظر را محقق میسازند دارند؛ 2. رویکرد ضدواقعگرایانه که طبق آن اشیای ناموجود، بسته به اینکه مورد التفات قرار گیرند، به دامنۀ اشیا تعلق خواهند داشت و در صورتی که مورد التفات قرار نگیرند اصلاً شیء نیستند که صفاتی داشته باشند. در این نوشتار، علیه ماینونگیگراییِ وجهیِ ضدواقعگرایانه پریست نقدهایی را مطرح میکنیم و تعبیری متفاوت از رویکرد اخیر را پیشنهاد خواهیم کرد. آنچه دیدگاه ما را از دیدگاه پریست متمایز میکند این ادعاست که اشیای ناموجود در رویکرد ضدواقعگرایانه اشیایی ناکاملاند.
زینب برخورداری؛ رامین روحی
چکیده
تصور و تصدیق به عنوان دو بخش مبنایی و نظام آفرین در منطق، همواره مورد توجه بوده است. زیربنای منطق دوبخشی، بحث تصوّر و تصدیق است؛ از اینرو از زمان ابنسینا تا به امروز، و با توجه به منطق نوین غرب، در اینباره مسائل مختلفی به میان آمده است. منطق دوبخشی بر اساس تقسیم علم حصولی به تصور و تصدیق پایه گذاری شده است. با توجه به ماهیت تقسیم ...
بیشتر
تصور و تصدیق به عنوان دو بخش مبنایی و نظام آفرین در منطق، همواره مورد توجه بوده است. زیربنای منطق دوبخشی، بحث تصوّر و تصدیق است؛ از اینرو از زمان ابنسینا تا به امروز، و با توجه به منطق نوین غرب، در اینباره مسائل مختلفی به میان آمده است. منطق دوبخشی بر اساس تقسیم علم حصولی به تصور و تصدیق پایه گذاری شده است. با توجه به ماهیت تقسیم و وجود اختلاف نوعی بین اقسام، مسألۀ نسبت بین تصوّر و تصدیق، از میان تمام این مسائل، اهمّیت بیشتری دارد. چیستی این نسبت بر "منطق تقسیم بندی"، "ابتناء یا عدم ابتناء این دو بر هم"، "امکان تحقق ذهنی هریک بدون دیگری" و مسائل وابسته به این مسائل تاثیر مستقیم دارد. ابن سینا، قطب الدین رازی و ملاصدرا، (در اثری مستقل) از اندیشمندانی هستند که به این مساله پرداخته اند. مقاله حاضر گشودن گرههای تحلیلی در تقسیمبندی علم حصولی به تصوّر و تصدیق در آثار سه اندیشمند را برای به دست آوردن نسبت بین تصوّر و تصدیق و نیز نقش هرکدام در حصول دیگری و در نهایت دستیابی به نظری جامع از آرای ایشان دربارۀ ماهیت تصوّر و تصدیق، مدنظر قرارداده است. در این پژوهش، از طریق تفکیک مقام زبان (لفظ) از مقام ماهوی، علم حصولی تبیین و تحلیل شده است: در مقام ماهوی فقط تصدیق و از طریق مقام زبان و ارتباط بین زبان و اندیشه، تصوّر به دست میآید. چنان که علم حصولی تکهستهای باشد، علم منطق در واقع تکبخشی خواهدبود.
محمدامین برادران نیکو؛ غلامرضا ذکیانی؛ مالک حسینی؛ حسن میانداری
چکیده
ارسطو در تحلیل ثانی، الف.2 اصلهای علم را معرفی میکند. او در تحلیل ثانی، الف.10 سه دسته از مبانی علم را توضیح میدهد. به نظر میرسد میان تقسیمبندی ارسطو در الف.2 با سه دسته مبانی علم در الف.10 ناسازگاری وجود دارد. همچنین، روشن نیست کدامیک از انواع اصلها و مبانی علم میتواند همۀ ویژگیهای مقدمۀ علم را داشته باشد. این ...
بیشتر
ارسطو در تحلیل ثانی، الف.2 اصلهای علم را معرفی میکند. او در تحلیل ثانی، الف.10 سه دسته از مبانی علم را توضیح میدهد. به نظر میرسد میان تقسیمبندی ارسطو در الف.2 با سه دسته مبانی علم در الف.10 ناسازگاری وجود دارد. همچنین، روشن نیست کدامیک از انواع اصلها و مبانی علم میتواند همۀ ویژگیهای مقدمۀ علم را داشته باشد. این مقاله دشواریهایی که در رابطه با تفسیر متنهای مذکور به وجود میآید را بیان میکند؛ انواع مبانی علم نزد ارسطو را توضیح میدهد؛ نشان میدهد تنها دستهای از مبانی که به فرض هستی و چیستی موضوع علم میپردازند میتوانند به عنوان مقدمۀ علم به حساب آیند. در این راستا، لازم است میان مقدمات علم، مبانی علم و آگاهی پیشین نزد ارسطو تمایز قائل شد. به کمک این تمایز، و نکاتی از متنهای دیگر تحلیلثانی، میتوان به دشواریهای مربوط پاسخ داد و به تفسیر سازگاری میان الف.2 و الف.10 رسید. تفسیر مطلوب کمک میکند فهم درستی از معرفتشناسی ارسطو و مبانی معرفتی او حاصل گردد.
مهناز امیرخانی؛ شهناز شایانفر؛ فاطمه منصورزاده
دوره 6، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1394، ، صفحه 37-58
چکیده
فعلیت صغری از شروط انتاج مختلطات شکل اول است که بیشتر منطقدانان، از جمله ابنسینا، در بسیاری از آثار خود بدان پایبندند. ابنسینا در مبحث مختلطات شکل اول فقط در دو موضع (صغرای ممکنة خاصه با کبرای وجودیه و صغرای مطلقة خاصه با کبرای موجبة ضروریه)، جهت نتیجه را تابع کبری ندانسته است. در حالی که بنا بر رأی خواجة ...
بیشتر
فعلیت صغری از شروط انتاج مختلطات شکل اول است که بیشتر منطقدانان، از جمله ابنسینا، در بسیاری از آثار خود بدان پایبندند. ابنسینا در مبحث مختلطات شکل اول فقط در دو موضع (صغرای ممکنة خاصه با کبرای وجودیه و صغرای مطلقة خاصه با کبرای موجبة ضروریه)، جهت نتیجه را تابع کبری ندانسته است. در حالی که بنا بر رأی خواجة طوسی مواضع دیگری نیز وجود دارد که نتیجة تابع کبری نیست. خواجه کبرای وصفیه (یکی از دو مشروطة عامه یا خاصه یا یکی از دو عرفیة عامه یا خاصه) را نیز به این مواضع میافزاید. با تفحص در آثار منطقدانان سینوی تعداد این مواضع به 42 ضرب میرسد. اگرچه منطقدانان در تعیین جهت نتیجة 31 ضرب از این ضروب اتفاق نظر و در تعیین جهت نتیجة 11 ضرب باقیمانده اختلاف نظر دارند، اما هیچیک از آنان نتیجة این 11 ضرب را تابع کبری ندانستهاند. پژوهش حاضر به بررسی 31 ضرب یادشده و ضوابط و ادلة منطقدانان در باب جهت نتیجة آنها میپردازد.
سید محمدعلی حجتی؛ هومن محمد قربانیان؛ لطفالله نبوی؛ ارسلان گلفام
دوره 4، شماره 1 ، بهار و تابستان 1392، ، صفحه 44-64
چکیده
بسیاری از فیلسوفان مدعی هستند که معنا و محتوای سمانتیکی زبان، امری هنجاری است، یعنی معنای یک کلمه تعیینکنندة الگوی درستکاربرد بوده و این الگو را تجویز میکند. مهمترین استدلالهایی که فیلسوفانی مانند کریپکی و بوقوسیان به نفع هنجاریبودن معنا ارائه دادهاند بر مفاهیمی مانند «قواعد»، «کاربردهای صحیح»، و «امکان ...
بیشتر
بسیاری از فیلسوفان مدعی هستند که معنا و محتوای سمانتیکی زبان، امری هنجاری است، یعنی معنای یک کلمه تعیینکنندة الگوی درستکاربرد بوده و این الگو را تجویز میکند. مهمترین استدلالهایی که فیلسوفانی مانند کریپکی و بوقوسیان به نفع هنجاریبودن معنا ارائه دادهاند بر مفاهیمی مانند «قواعد»، «کاربردهای صحیح»، و «امکان خطای سمانتیکی» استوار است. اما برخی فلاسفه، ادعای هنجاریبودن معنا را زیر سؤال برده و انتقاداتی به آن وارد کردهاند. در این مقاله از این نظریه که هنجارهای زبانی ریشه در جنبة اجتماعی زبان دارند دفاع میشود؛ یعنی معنای کلمات به خودی خود، در مورد کاربردهای صحیح و ناصحیح بیطرف است، اما قوانین اخلاقی یا اجتماعی هر جامعه هنجارهایی را به زبان تحمیل میکند.
مازیار چیتساز
دوره 1، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1389، ، صفحه 33-49
چکیده
این مقاله به بررسی مفهوم تناقض، قانون عدم تناقض و تناقضباوری در منطق غیرکلاسیک میپردازد. بررسی تفاوتهای موجود در تعریف تناقض و تبعات آن در باب پذیرش یا رد قانون عدم تناقض، هدف اصلی این نوشته است. در این مقاله سعی شده تا نشان داده شود، با توجه به تلقیهای متفاوتی که در مورد معنای تناقض در منطق جدید وجود دارد، چگونه میتوان ...
بیشتر
این مقاله به بررسی مفهوم تناقض، قانون عدم تناقض و تناقضباوری در منطق غیرکلاسیک میپردازد. بررسی تفاوتهای موجود در تعریف تناقض و تبعات آن در باب پذیرش یا رد قانون عدم تناقض، هدف اصلی این نوشته است. در این مقاله سعی شده تا نشان داده شود، با توجه به تلقیهای متفاوتی که در مورد معنای تناقض در منطق جدید وجود دارد، چگونه میتوان تناقضباوری را معقول دانست. در ابتدا به معرفی اصطلاحات لازم پرداخته شده است. سپس، بین برخی تعریفهای ارائهشده دربارة تناقض، مروری اجمالی و مقایسهای شده است. در این بخش نشان داده میشود، بسته به آنکه چه تلقی از تناقض داشته باشیم، میتوان بیانهای متفاوتی از تناقضباوری داشت. در بخش بعد به دلائل موافقان قانون عدم تناقض پرداخته شده و سعی میشود با توجه به تعریفهای ارائه شده در بخش قبل، به آنها پاسخ داده شود. درنهایت نیز نشان داده میشود که دلیل رویکردهای نو به پذیرش تناقض، در استفاده از روشهای دلالتشناختی به جای هستیشناختی، منطقهای چندارزشی، ابهام و نظریههای بدیل صدق نهفته است.
فلسفه زبان (با گرایش منطق)
رضا سلطانی؛ سید محمد علی حجتی
دوره 8، شماره 1 ، بهار و تابستان 1396، ، صفحه 39-62
چکیده
کریپکی در کتاب مشهور «نامگذاری و ضرورت» مفهوم دلالت ثابت(rigid designation) را برای کلمات مفرد(singular terms) و به منظور رد نظریه های وصفی معرفی کرد؛ به این مضمون که یک کلمه دلالتگر، ثابت است اگروتنهااگر در همه جهانهای ممکن بر یک چیز دلالت کند. او در سخنرانی سوم این مفهوم را به کلماتی که برای انواعطبیعی مورد استفاده قرار میگیرند تعمیم ...
بیشتر
کریپکی در کتاب مشهور «نامگذاری و ضرورت» مفهوم دلالت ثابت(rigid designation) را برای کلمات مفرد(singular terms) و به منظور رد نظریه های وصفی معرفی کرد؛ به این مضمون که یک کلمه دلالتگر، ثابت است اگروتنهااگر در همه جهانهای ممکن بر یک چیز دلالت کند. او در سخنرانی سوم این مفهوم را به کلماتی که برای انواعطبیعی مورد استفاده قرار میگیرند تعمیم داد.در باب اینکه این تعمیم چگونه خواهد بود بحثهای بسیاری در گرفته است که می توان آنها را به دو دسته کلی قائلین به همسانیدردلالت(sameness in designation) و ذاتگرایان(essentialists) تقسیم کرد؛ لیکن یک مشکل اساسی بر سر راه قائلین به همسانیدردلالت تحت عنوان «مشکل بیمایگی»"(trivialization problem) وجود دارد که می گوید اگر ثبات برای کلمات کلی(general terms) به معنای همسانیدردلالت در میان جهانهای ممکن باشد ،آنگاه علاوه بر کلمات مربوط به انواع طبیعی بقیه کلمات کلی هم ثابت خواهند شد؛ زیرا آنها نیز دلالت بر یک خصوصیت یکسان خواهند کرد.در این مقاله ما یک روش استدلالی را برای دفع مشکل بی مایگی نقد می کنیم.این روش استدلالی بر این اساس است که اوصاف معین می توانند دلالت بر اشیاء وافر(abundant) بکنند و با استفاده از تناظر(parallelism) بین کلمات کلی و کلمات مفرد نتیجه میگیرد عبارات حملی وصفی نیز می توانند دلالت بر خصوصیات وافر بکنند؛ اما به نظر میرسد این ادعا با بعضی اصولی که رفتار سمانتیکی کلمات را توضیح میدهند و شهودهای ما در مورد صدق عبارات شامل این کلمات، همخوانی ندارد.
منطق قدیم
محمود زراعتپیشه
دوره 7، شماره 1 ، بهار و تابستان 1395، ، صفحه 41-57
چکیده
در آیة 81 سورة زخرف چنین میخوانیم که «قُلْ إِنْ کانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدینَ: اگر خدا فرزند داشت، من نخستین عابدم». بیشتر مفسران بر این باورند که این آیه حاوی استدلالی است که میتوان آن را در قالب یک قیاس استثنایی بیان کرد. اما، با وجود پیشنهادهای مختلف برای صورتبندی این استدلال در قالب این قیاس، تقریباً ...
بیشتر
در آیة 81 سورة زخرف چنین میخوانیم که «قُلْ إِنْ کانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدینَ: اگر خدا فرزند داشت، من نخستین عابدم». بیشتر مفسران بر این باورند که این آیه حاوی استدلالی است که میتوان آن را در قالب یک قیاس استثنایی بیان کرد. اما، با وجود پیشنهادهای مختلف برای صورتبندی این استدلال در قالب این قیاس، تقریباً هیچیک از صوریسازیهای مزبور تصویر کاملی از مفاد آیه را بهدست نمیدهند و صدق و اعتبار آن را تأمین نمیکنند. دشواری این آیه و کثرت و تنوع تفاسیر ذیل آن، بیشک، در ارتباطی مستقیم و محوری با واژة «اول» در آیة مزبور قرار دارد. در این تحقیق، پس از نقد و بررسی هریک از تفاسیر مزبور، قالب قیاس اولویت یا طریق اولایی پیشنهاد میشود و ادعا خواهد شد که این شکل از استدلال، از نظر بهرهمندی از یک حدّ اضافه، میتواند بهخوبی مفاد آیه را بهنمایش بگذارد.
مسعود ضیاء علی نسب پور
دوره 9، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1397، ، صفحه 41-61
چکیده
در این مقاله مدل توجیهی را که گیرسون در مقاله «تخیلپذیری و توجیهِ وجهیِ الغاءپذیر» (2005) برای توجیهِ باورهای وجهی ارائه میکند بررسی میکنم. مدل توجیه پیشنهادی گیرسون مبتنی بر تخیلپذیری است. گیرسون تخیلپذیری را بر اساسِ تصور تحلیل میکند. گیرسون با پذیرشِ شباهتهایِ برخی از مولفههای شرحاش با مدل یبلو (1993)، ...
بیشتر
در این مقاله مدل توجیهی را که گیرسون در مقاله «تخیلپذیری و توجیهِ وجهیِ الغاءپذیر» (2005) برای توجیهِ باورهای وجهی ارائه میکند بررسی میکنم. مدل توجیه پیشنهادی گیرسون مبتنی بر تخیلپذیری است. گیرسون تخیلپذیری را بر اساسِ تصور تحلیل میکند. گیرسون با پذیرشِ شباهتهایِ برخی از مولفههای شرحاش با مدل یبلو (1993)، ادعا میکند که از چند جهت بحث را پیش برده است. یکی از این پیشرفتها از نظر گیرسون این است که او از تصور گزارهای در توجیه باور وجهی استفاده میکند. در این مقاله نشان میدهم که گیرسون کمک چندانی به پیشبرد بحث نکرده است. از جمله به این دلیل که تصور گزارهای به گونهای که گیرسون تعریف میکند، هیچ کمکی به توجیه باور وجهی نخواهد کرد. علاوه بر آن گیرسون به این سوال که «تصور کردنِ گزارهای دقیقاً یعنی چه؟» نمیتواند جوابی بدهد که مطابق آن آنچه را که قابل تصور گزارهای دانسته، مثل نقیض حدس گلدباخ، قابل تصور باشد ولی گزارههای غیرممکن متافیزیکی و حتی گزارههای غیرممکن منطقی قابل تصورِگزارهای نباشند.
مهدی رعنائی
دوره 3، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1391، ، صفحه 43-64
چکیده
جردن هوارد سوبل در مقالة ۱۹۸۷، و سپس در کتاب ۲۰۰۴ خود، نشان داد که استدلال هستیشناسیک جدیدی که گودل در سال ۱۹۷۰ پیشنهاد کرد با شکست وجهی مواجه است و درواقع صحیح نیست. سی. انتونی اندرسون در سال ۱۹۹۰ اصلاحاتی پیشنهاد کرد و در آن راه را بر اثبات قضایای سوبل بست و نشان داد که میتوان روایتی از استدلال گودل داشت که با شکست وجهی مواجه نباشد. ...
بیشتر
جردن هوارد سوبل در مقالة ۱۹۸۷، و سپس در کتاب ۲۰۰۴ خود، نشان داد که استدلال هستیشناسیک جدیدی که گودل در سال ۱۹۷۰ پیشنهاد کرد با شکست وجهی مواجه است و درواقع صحیح نیست. سی. انتونی اندرسون در سال ۱۹۹۰ اصلاحاتی پیشنهاد کرد و در آن راه را بر اثبات قضایای سوبل بست و نشان داد که میتوان روایتی از استدلال گودل داشت که با شکست وجهی مواجه نباشد. اما گراهام آپی با نقیضهای که در سال ۱۹۹۶، و سپس ۲۰۰۰، مطرح ساخت نشان داد که استدلال هنوز نتایج نامطلوبی دارد و همچنان میتوان در صحت آن شک داشت. الکساندر پراس نیز در مقالة ۲۰۰۹ خود از چند استدلال هستیشناسیک گودلی دفاع کرد که در برابر این نقیضه مصون هستند. در این مقاله، پس از اشارهای کوتاه به استدلال هستیشناسیک گودل (روایت اسکات)، به انتقادات سوبل، اصلاحات اندرسون، نقیضة آپی و درنهایت استدلالهایی که پراس مطرح کرده است خواهم پرداخت.
سیدمحمدعلی حجتی؛ سلمان پناهی
دوره 4، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1392، ، صفحه 43-64
چکیده
رئالیسم ایدهای است شهودی که عموم انسانها آن را به طور صریح یا ضمنی پذیرفتهاند. کمتر کسی هست که وجود اشیای مستقل از ذهن یا ارتباط میان صدق و اوضاع جهان را نپذیرد، اما چگونگی ارتباط زبان با واقعیت محل بحثهای زیادی است. یکی از نظریاتی که با شهود ما سازگاری بیشتری دارد انطباق میان اجزای زبان با عناصر عالم خارج است؛ اما مانند بسیاری ...
بیشتر
رئالیسم ایدهای است شهودی که عموم انسانها آن را به طور صریح یا ضمنی پذیرفتهاند. کمتر کسی هست که وجود اشیای مستقل از ذهن یا ارتباط میان صدق و اوضاع جهان را نپذیرد، اما چگونگی ارتباط زبان با واقعیت محل بحثهای زیادی است. یکی از نظریاتی که با شهود ما سازگاری بیشتری دارد انطباق میان اجزای زبان با عناصر عالم خارج است؛ اما مانند بسیاری دیگر از ایدههای شهودی با تدقیق در این مسئله، ایرادات مهمی به این تلقی ساده از انطباق میان جهان و زبان وارد میشود. هیلاری پاتنم، فیلسوف نامدار معاصر امریکایی، نوعی خاص از رئالیسم را که خود «رئالیسم متافیزیکی» (از این پس بهاختصار، رئالیسم) میخواند و مدعی چنین دیدگاهی دربارة ارتباط زبان و جهان است نقد میکند؛ وی در این راه از استدلالهای مبتنیبر نظریة مدل نیز بهره میگیرد. نظریة مدل بخشی از علم ریاضیات است که روابط میان زبان و تعبیرهای زبان را بررسی میکند. متن حاضر سعی در توضیح، تحلیل، و نقد کمتر فنی و بیشتر شهودی «استدلال جایگشت» دارد که پاتنم علیه رئالیسم طرح کرده است. آنچه پاتنم در این استدلال سعی در نشاندادن آن دارد این است که مدلول یا مصداق عبارات زبان در نگاه رئالیستی قابل تثبیتشدن نیستند.
غلامرضا ذکیانی؛ محمد امین برادران نیکو
دوره 6، شماره 1 ، بهار و تابستان 1394، ، صفحه 43-71
چکیده
مطابق دیدگاه اسمیت ارغنون کاربرد ویژهای برای ارسطو دارد و آن اثبات این امر است که فلسفة اولی ممکن است. به نظر وی، انتظار اشتباهی است که هدف ارغنون را طرح نظریههای روششناسی ارسطو تلقی کنیم. ارسطو در تحلیل دوم با ارائة استدلالی سعی میکند تا نشان دهد وجود یک معرفت غیربرهانی شرط کافی و لازم برای معرفت برهانی (علم) است. هدف معرفت غیربرهانی ...
بیشتر
مطابق دیدگاه اسمیت ارغنون کاربرد ویژهای برای ارسطو دارد و آن اثبات این امر است که فلسفة اولی ممکن است. به نظر وی، انتظار اشتباهی است که هدف ارغنون را طرح نظریههای روششناسی ارسطو تلقی کنیم. ارسطو در تحلیل دوم با ارائة استدلالی سعی میکند تا نشان دهد وجود یک معرفت غیربرهانی شرط کافی و لازم برای معرفت برهانی (علم) است. هدف معرفت غیربرهانی همان هدف فلسفة اولی، یعنی رسیدن به اصول اولیة هر علمی است. اسمیت بررسی میکند که استدلال مذکور در تحلیل دوم به سایر نظریههای منطقی ارسطو در ارغنون شامل نظریههای تعریف، حمل، دیالکتیک، مقولات و قیاس وابسته است. علاوه بر آن، ارسطو، در بخش پایانی تحلیل دوم امکان رسیدن به این معرفت غیربرهانی را با شرح فرایندی به نام نوس اثبات میکند.
منطق قدیم
امین شاهوردی
دوره 7، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1395، ، صفحه 45-66
چکیده
تمامیت منطق رواقی، برخلاف تمامیت منطق گزارهای جدید که ازسوی منطقدانان معاصر پذیرفته شده موضوعی موردتشکیک است. در این مقاله، پس از بررسی نظامهای گوناگونی که پژوهشگران مختلف براساس گفتارهای منطقدانان رواقی بازسازی کردهاند، به تمامیت این نظامها اشاره و نشان داده میشود که هیچیک از این نظامهای بازسازیشده نمیتوانند ...
بیشتر
تمامیت منطق رواقی، برخلاف تمامیت منطق گزارهای جدید که ازسوی منطقدانان معاصر پذیرفته شده موضوعی موردتشکیک است. در این مقاله، پس از بررسی نظامهای گوناگونی که پژوهشگران مختلف براساس گفتارهای منطقدانان رواقی بازسازی کردهاند، به تمامیت این نظامها اشاره و نشان داده میشود که هیچیک از این نظامهای بازسازیشده نمیتوانند معیارهای اساسی رواقیان دربارة استدلالهای معتبر را برآورده سازند و برایناساس نمیتوان تمامیت چنین نظامهای بازسازیشدهای را به نظام منطقی موردنظر رواقیان نسبت داد. درپایان، تمامیت منطق رواقی حتی بهمعنای فروکاهش همة استدلالهای معتبرِ موردنظر رواقیان به اثباتنشدهها نیز انکار و نشان داده میشود که رواقیان درکنار اثباتنشدهها و استدلالهای فروکاستنی به اثباتنشدهها اعتبار برخی دیگر از استدلالها را پذیرفتهاند.
علیرضا دستافشان
دوره 2، شماره 1 ، بهار و تابستان 1390، ، صفحه 49-61
چکیده
پارادوکس دروغگو جملهای است که دربارۀ خود میگوید که کاذب است. در این مقاله نخست دو راه حل سنتی و معروف این پارادوکس نقد و رد میشود و سپس به کمک دو پیشفرض مهم راه حل جدیدی برای پارادوکس عرضه میکنیم. نخست اینکه گزارهها حامل اصلی صدقاند و نه جملهها؛ هرچند گاه با مسامحه و آسانگیری، صدق را به جملهها نیز ...
بیشتر
پارادوکس دروغگو جملهای است که دربارۀ خود میگوید که کاذب است. در این مقاله نخست دو راه حل سنتی و معروف این پارادوکس نقد و رد میشود و سپس به کمک دو پیشفرض مهم راه حل جدیدی برای پارادوکس عرضه میکنیم. نخست اینکه گزارهها حامل اصلی صدقاند و نه جملهها؛ هرچند گاه با مسامحه و آسانگیری، صدق را به جملهها نیز نسبت میدهیم؛ این قبیل مسامحه فقط تا جایی جایز و رواست که دقت بحث قربانی نشود و ساخت پارادوکس نیز دقیقاً یکی از آن موارد است؛ به این ترتیب با کنارنهادن مسامحه و تدقیق بحث، جملة مزبور در پارادوکس دروغگو بازنویسی میشود به جملهای که میگوید گزارهای که خود بیان میکند کاذب است. پیشفرض دوم، که استفاده میشود نظریۀ ساختاری گزارههاست که برمبنای آن هر گزاره مجموعهای مرتب یا یک چندتایی مرتب است (گزارهها از جنس مجموعهها محسوب میشوند). حال به کمک اصل تنظیم در نظریۀ مجموعهها نشان میدهیم که هیچ مجموعهای نمیتواند عضو خود باشد و از آنجا که گزاره نیز مجموعه است نمیتواند خودش عضوی از خود باشد و از کذب خود بگوید؛ به این ترتیب اصلاً چنین گزارهای یافت نمیشود و جملۀ مزبور در پارادوکس دروغگو گزارهای را بیان نمیکند و بیمعنی است. به این ترتیب نشان میدهیم که حامل صدقدانستن گزارهها (بهجای جملهها) و پذیرش نظریۀ ساختاری گزارهها (گزارهها از جنس مجموعهها محسوب میشوند) کمک میکند تا راه حلی پذیرا برای پارادوکس دروغگو بهدست آید، اما به این موضوع میتوان دقیقاً از زاویة مقابل هم نگریست و این دستاورد را دلیلی بر قوت آن مفروضات بهحساب آورد. یعنی یکی از نقاط قوت حامل صدقدانستن گزارهها و نظریۀ ساختاری گزارهها این است که میتوانند راه حل قابل قبولی برای پارادوکس دروغگو در اختیار ما بگذارند.