کریم خانکی
چکیده
منطق مرتبه اول کلاسیک رایجترین منطق در کاربردهای ریاضیات و همچنین در مطالعه بنیادهای منطقی میباشد. از دیر باز تنها ارتباط بین منطق و توپولوژی ریاضی محدود به مفهوم فضاهای تایپ بوده و پیوندهای دیگری بین این دو حوزه متصور نبوده است. اخیرا پیوندهای اساسی بین این دو شاخه (یعنی منطق و توپولوژی) ایجاد شده است که کاربردهای زیادی در هر ...
بیشتر
منطق مرتبه اول کلاسیک رایجترین منطق در کاربردهای ریاضیات و همچنین در مطالعه بنیادهای منطقی میباشد. از دیر باز تنها ارتباط بین منطق و توپولوژی ریاضی محدود به مفهوم فضاهای تایپ بوده و پیوندهای دیگری بین این دو حوزه متصور نبوده است. اخیرا پیوندهای اساسی بین این دو شاخه (یعنی منطق و توپولوژی) ایجاد شده است که کاربردهای زیادی در هر دو حوزه منطق و همچنین در توپولوژی را موجب شدهاند. در این مقاله به مطالعه برخی از مهمترین پیوندهای این دو شاخه از ریاضیات و همچنین کاربردهای آنها خواهیم پرداخت. یکی از مفاهیم کلیدی در منطق ریاضی و نظریه مدلها مفهوم پایداری میباشد که بیانی کاملا ترکیبیاتی دارد. در این مقاله نشان میدهیم که این مفهوم معادل یک مفهوم توپولوژیک برای مجموعه مشخصی از توابع میباشد و با استفاده از آن قضیهای بنیادین در نظریه پایداری شلاح را ثابت میکنیم. همچنین ارتباط بین مفهوم وابستگی و یک خاصیت توپولوژیک از مجموعهای از توابع را بیان میکنیم و اثباتی توپولوژیک از برخی از دستاوردهای مهم نظریه مدلها را ارائه خواهیم داد. برخی از نتایج ارائه شده در این مقاله در هر دو حوزه منطق و توپولوژی کاملا جدید هستند و احتمال کاربردهای بیشتر از آنها در مطالعات آتی متصور میباشد.
محمد یزدانی؛ علیرضا دست افشان
دوره 9، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1397، ، صفحه 99-131
چکیده
ضمایر اشارهای مرکب عباراتی پرکاربرد به شکل «آن ب» و حاصل ترکیب یک ضمیر اشارهای و یک عبارت اسمی ساده یا مرکب هستند. در مورد رفتار سمانتیکی این عبارات دو تئوری غالب وجود دارد: یکی دیدگاه دلالت مستقیمی و دیگری دیدگاه تسویری. مبتنیبر اولی، ضمیر اشارهای مرکب یک حد مفرد است و محتوای آن در کاربرد اشارهای یک فرد است و گرچه ...
بیشتر
ضمایر اشارهای مرکب عباراتی پرکاربرد به شکل «آن ب» و حاصل ترکیب یک ضمیر اشارهای و یک عبارت اسمی ساده یا مرکب هستند. در مورد رفتار سمانتیکی این عبارات دو تئوری غالب وجود دارد: یکی دیدگاه دلالت مستقیمی و دیگری دیدگاه تسویری. مبتنیبر اولی، ضمیر اشارهای مرکب یک حد مفرد است و محتوای آن در کاربرد اشارهای یک فرد است و گرچه عبارت اسمی مندرج در آن در تعیین مدلول ضمیر سهیم است اما در محتوای جمله سهمی ندارد. امّا دومی، با آنها رفتاری مشابه سورها میکند، و مبتنیبر آن ضمایر اشارهای مرکب یک نسبت دو موضعی میان صفات را در گزارهی بیان شده توسط جمله حاوی ضمیر به اشتراک میگذارند. این تئوری مدعی توجیه همۀ اقسام کاربردهای این ضمایر از جمله، اشارهای، NDNS، QI، متغیر-پایبند و آنافورا میباشد. لذا حامیان این تئوری، انتقاداتی به واسطۀ این کاربردها به تئوری دلالت مستقیم وارد میکنند. اما قائلان تئوری دلالت مستقیم علاوه بر پاسخ به انتقادات، مسائلی را با استفاده از کاربردهای مزبور در متون وجهی و دیگر متون برعلیه دیدگاه تسویری طرح میکنند که میتواند این دیدگاه را دچار مشکلاتی اساسی کند. رویهمرفته، به نظر میرسد تئوری دلالت مستقیم در مواجهه با ضمایر اشارهای مرکب تبیین شهودیتر و منسجمتری ارائه میدهد.
منطق قدیم
اسدالله فلاحی
دوره 7، شماره 1 ، بهار و تابستان 1395، ، صفحه 101-127
چکیده
هرچند پیشینۀ نسبتهای چهارگانه میان مفاهیم به ارسطو و فرفوریوس میرسد، به منزلة یک تقسیم منطقی از نوآوریهای منطقدانان مسلمان بوده و برای نخستینبار در آثار فارابی، غزالی، فخر رازی و خونجی و به صورتهای متفاوت به علم منطق معرفی شده است. از آنجا که تقسیمهای فارابی، غزالی و فخر رازی، بهترتیب، دچار مغالطههای «عدم انسجام»، ...
بیشتر
هرچند پیشینۀ نسبتهای چهارگانه میان مفاهیم به ارسطو و فرفوریوس میرسد، به منزلة یک تقسیم منطقی از نوآوریهای منطقدانان مسلمان بوده و برای نخستینبار در آثار فارابی، غزالی، فخر رازی و خونجی و به صورتهای متفاوت به علم منطق معرفی شده است. از آنجا که تقسیمهای فارابی، غزالی و فخر رازی، بهترتیب، دچار مغالطههای «عدم انسجام»، «عدم مانعیت» و «تداخل اقسام» بودند مورد پذیرش منطقدانان بعدی قرار نگرفتند؛ اما تقسیم خونجی، چون از این مغالطهها بهدور بود، به کتابهای درسی منطق راه یافت و در منطق اسلامی تثبیت شد. با اینکه این تقسیم در همان آغاز با شبههها و پارادوکسهای مهمی روبهرو شد، توانست در برابر آنها ایستادگی کند و به جایگاه رفیع و تثبیتشدۀ امروزی خود دست یابد. این مقاله درصدد کاویدن پیشینۀ نسبتهای چهارگانه و تعیین سهم هریک از منطقدانان قدیم در پیشبرد این بحث است.
کامران قیومزاده
دوره 1، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1389، ، صفحه 103-118
چکیده
یکی از کاربردهای اساسی قضایای ناتمامیت گودل در فلسفه، نقش آنها در استدلالهایی است که بین ذهن انسان از یک طرف و یک الگوریتم (ماشین) یا نظام صوری متناهی از طرف دیگر مقایسه به عمل میآورند. دو استدلال متمایز در این زمینه مطرح گشته است. در هر دو استدلال درک صدق جملة گودل توسط انسان، به عنوان ملاکی برای تفوق بر هر ماشینی قلمداد شده ...
بیشتر
یکی از کاربردهای اساسی قضایای ناتمامیت گودل در فلسفه، نقش آنها در استدلالهایی است که بین ذهن انسان از یک طرف و یک الگوریتم (ماشین) یا نظام صوری متناهی از طرف دیگر مقایسه به عمل میآورند. دو استدلال متمایز در این زمینه مطرح گشته است. در هر دو استدلال درک صدق جملة گودل توسط انسان، به عنوان ملاکی برای تفوق بر هر ماشینی قلمداد شده است. اما ایرادهایی چند بر هر دو استدلال وارد است. در این مقاله با شرح و بسط استدلالهای ذکر شده، به بررسی مجادلات و مباحثات دامنهداری که میان دو گروه مکانیکگرا و ضد مکانیکگرا وجود داشته است پرداختهایم. با تحلیل دقیق قضایای ناتمامیت و ارتباط آنها با معرفت حسابی بشر میتوان چار چوبهای موجود در زمینة بحث مورد نظر را شکل داد. با تحلیل دقیق این مسأله میتوان گفت که هیچ نوع دلیل قاطعی، با استفاده از این قضایا، برای تفوق ذهن بشر بر ماشین وجود ندارد؛ بلکه تنها میتوان گفت که با اعمال این قضایا و انتخاب حوزة شناختپذیر ریاضی بشر به عنوان یک پیشفرض تقابل یا تعاند انسان و ماشین به چه معناست.
اسدالله فلاحی
دوره 2، شماره 1 ، بهار و تابستان 1390، ، صفحه 103-126
چکیده
عموم مجموعی و عموم استغراقی و عموم بدلی سه نوع از انواع عموماند که اصولیان در مبحث عام و خاص و مبحث مطلق و مقید به آن میپردازند و برای آن، چه در فقه و چه در اصول، کاربردهای فراوانی یافتهاند و مثالهای گوناگونی ذکر کردهاند. در این مقاله، برخی از این کاربردها و مثالها را به زبان منطق جدید صورتبندی کردهایم ...
بیشتر
عموم مجموعی و عموم استغراقی و عموم بدلی سه نوع از انواع عموماند که اصولیان در مبحث عام و خاص و مبحث مطلق و مقید به آن میپردازند و برای آن، چه در فقه و چه در اصول، کاربردهای فراوانی یافتهاند و مثالهای گوناگونی ذکر کردهاند. در این مقاله، برخی از این کاربردها و مثالها را به زبان منطق جدید صورتبندی کردهایم و پیچیدگیهای بعضی از آنها را نشان دادهایم. برای این کار، ترکیب سور با ادات سلب و ترکیب سور با ادات شرطی و ترکیب سور با سور را برای تحلیل انواع عموم به خدمت گرفتهایم. در ادامه، نشان دادهایم که این روش برای تحلیل انواع عموم، بهرغم همۀ توانمندیها و ظرافتهایی که دارد، وقتی با قواعد منطق جدید درمیآمیزد، نتایج شگفت و گاه ناپذیرفتنی بهدست میدهد و به فروکاهی عموم مجموعی و عموم بدلی به عموم استغراقی میانجامد. بنابراین، این مقاله در صدد است تا نشان دهد که مبحث انواع عموم ظرافتها و پیچیدگیهایی دارد که به پژوهش بیشتری پیرامون زوایای تاریک و ناشناختة آن نیاز است.
حمیدرضا نیتی
دوره 3، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1391، ، صفحه 105-126
چکیده
«دو چیز مساوی با یک چیز، خود با هم مساویاند»؛ این جملة معروف از دوران یونان باستان و شاید پیش از آن بهمثابة اصلی بدیهی، در میان عام و خاص پذیرفته شده است. با ورود منطق به حوزة اسلامی، ابن سینا و پس از او اغلب منطقدانان مسلمان میکوشند تا آن را به مدد قیاس ارسطویی و یا روشهای دیگر اثبات کنند، که به نظر میآید کوشش آنها ...
بیشتر
«دو چیز مساوی با یک چیز، خود با هم مساویاند»؛ این جملة معروف از دوران یونان باستان و شاید پیش از آن بهمثابة اصلی بدیهی، در میان عام و خاص پذیرفته شده است. با ورود منطق به حوزة اسلامی، ابن سینا و پس از او اغلب منطقدانان مسلمان میکوشند تا آن را به مدد قیاس ارسطویی و یا روشهای دیگر اثبات کنند، که به نظر میآید کوشش آنها چندان ثمری نداشته است و مورد نقد و ایراد است. بحث پیرامون این قیاس و انواع مشابه آنکه بهتدریج مطرح شد، در میان معاصران نیز ادامه دارد. به نظر میآید عدم توجه به محتوای مقدمات این قیاس موجب ناکامماندن تلاشها بوده است. با بهرهگیری از مبحث نسب اربعه، در تحلیل آن مقدمات، قیاس مساوات بهراحتی اثبات میشود، با این پیشفرض که حدود واردشده در این قیاس، مفاهیمی کلی هستند. علاوهبر این از درهمآمیختن دو مبحث قیاس و نسب اربعه، علاوهبر حل قیاس مساوات، قیاسهای متعدد دیگری که متضمن نسبت هستند پدید میآیند که همگی با روش قبلی و در داخل منطق قدیم قابل اثبات هستند.
فلسفه منطق
مهدی محمدی؛ علیاکبر احمدی افرمجانی
دوره 8، شماره 1 ، بهار و تابستان 1396، ، صفحه 109-125
چکیده
یکی از مقدماتیترین مطالبی که در هر کتاب آموزشیِ منطقِ فرگهای در بحث منطق محمولات به چشم میخورد، این است که «وجود داشتن» نمیتواند در هیچ گزارهای محمول واقع شود؛ بلکه جایگاه «وجودْ» سور گزارهی جزئی است. هدف من در این مقاله این است که نشان دهم بنیانگذاران منطق فرگهای چه دیدی به ساختار گزاره داشتند و چرا وجود در ...
بیشتر
یکی از مقدماتیترین مطالبی که در هر کتاب آموزشیِ منطقِ فرگهای در بحث منطق محمولات به چشم میخورد، این است که «وجود داشتن» نمیتواند در هیچ گزارهای محمول واقع شود؛ بلکه جایگاه «وجودْ» سور گزارهی جزئی است. هدف من در این مقاله این است که نشان دهم بنیانگذاران منطق فرگهای چه دیدی به ساختار گزاره داشتند و چرا وجود در این ساختار نمیتواند محمول واقع شود. سپس تبیین و راهحل این منطقدانان از گزارههای وجودی را بیان میکنم؛ و در پی آن، اشکالات و نارساییهای تحلیل ارائهشده را بررسی خواهم کرد. بسیاری از فیلسوفان تحلیلی، چون مور (Moore, 1936)، نیل (Kneale, 1936)، ویزدم (Wisdom, 1931)، اِیِر (Ayer, 1947) و دیگران، بیشتر در بحثهای مربوط به برهان وجودی برای اثبات خدا، به محمول نبودن وجود اشاره کردهاند. اما من در این مقاله تنها به فرگه، راسل، و کواین خواهم پرداخت. آرای فیلسوفان نامبرده با اندکی مسامحه ذیل رای این سه میگنجد.
اسدالله فلاحی
دوره 1، شماره 1 ، بهار و تابستان 1389، ، صفحه 113-142
چکیده
برای منطق دو نظام قدیم و جدید میشناسیم که از نظر برخی، در تضاد با یکدیگر قرار دارند. در این مقاله، میخواهیم ببینیم که آیا منطق قدیم در برابر منطق جدید، واقعاً یک منطق است و قواعد یکسانی را معرفی میکند یا خیر؟ در تعداد قواعد معتبر و بیان دقیق آنها در منطق محمولات قدیم، اختلاف نظرهای بسیاری مشاهده میشود. برای نمونه، تقریرهای ...
بیشتر
برای منطق دو نظام قدیم و جدید میشناسیم که از نظر برخی، در تضاد با یکدیگر قرار دارند. در این مقاله، میخواهیم ببینیم که آیا منطق قدیم در برابر منطق جدید، واقعاً یک منطق است و قواعد یکسانی را معرفی میکند یا خیر؟ در تعداد قواعد معتبر و بیان دقیق آنها در منطق محمولات قدیم، اختلاف نظرهای بسیاری مشاهده میشود. برای نمونه، تقریرهای گوناگون از قاعدة فرعیّه و قاعدة نقض محمول و نیز دو تعریف مشهور برای عکس نقیض را میتوان به عنوان مؤیدی برای این مدعا برشمرد. از آنجا که ارسطو قاعدة عکس نقیض را در منطق خود بیان نکرده است، نتیجه میشود که افزودن دو تقریر عکس نقیض به قواعد ارسطو، دو نظام منطقی جدید را پدید میآورد که صورتبندی محصورات چهارگانه در آن دو، متفاوت از صورتبندی محصورات در نظام ارسطو است. همچنین، از آنجا که تقریرهای متفاوتی از قاعدة فرعیه، قاعدة «نقض محمول» و قاعدة «عکس نقیض موافق» میان منطقدانان مسلمان شکل گرفته است، تعداد منطقها دست کم به شش عدد رسیده است. در این مقاله، با به دست دادن تعریف دقیقی از هر یک از این منطقها، برای هر یک از محصورات چهارگانه صورتبندی مناسبی در این شش منطق ارائه کردهایم.
مهدی عظیمی
دوره 4، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1392، ، صفحه 113-142
چکیده
مواضع جدلی را ارسطو و مشائیان به منزلۀ «اصول مناظره» بهکار میگرفتند ولی ابنسینا کارکرد آنها را به «مغالطات تعریف» دگرگون ساخته است. این یکی از برجستهترین نوآوریهای ابنسیناست که پویایی اندیشة منطقی او و استقلال آن از منطق ارسطو و مشائیان را بهخوبی نشان میدهد، با این حال تاکنون مورد توجه قرار نگرفته است. ...
بیشتر
مواضع جدلی را ارسطو و مشائیان به منزلۀ «اصول مناظره» بهکار میگرفتند ولی ابنسینا کارکرد آنها را به «مغالطات تعریف» دگرگون ساخته است. این یکی از برجستهترین نوآوریهای ابنسیناست که پویایی اندیشة منطقی او و استقلال آن از منطق ارسطو و مشائیان را بهخوبی نشان میدهد، با این حال تاکنون مورد توجه قرار نگرفته است. این نوآوری از یک سو با «هدفگرایی منطقی» او، و از سوی دیگر با منطقنگاری دوبخشیاش پیوند دارد. منظورم از هدفگرایی منطقی ابنسینا باور او به این دیدگاه است که هدف منطق درستاندیشی و پرهیز از نادرستاندیشی است و هر بخش از منطق ارسطویی که در راستای یکی از این دو هدف نیست یا باید کنار نهاده شود، مانند خطابه و شعر، یا باید تغییر کارکرد دهد، مانند جدل. در منطقنگاری دوبخشی، منطق تقسیم میشود به نظریة تعریف و نظریة استدلال. اکنون اگر این نوآوری ابنسینا یعنی «تبدیل مواضع جدلی به مغالطات تعریف» را در کنار این دیدگاه ارسطویی بگذاریم که «ابطالهای سوفیستی (سفسطهها) همگی مغالطات قیاسیاند»، آنگاه به موازات نظریة تعریف و نظریة استدلال، مغالطات هم تقسیم میشوند به مغالطات تعریف و مغالطات استدلال. این نوآوری ابنسینا همگام با رشد دو ایدة «منطق دوبخشی» و «هدفگرایی»، بهتدریج در الشفاء، النجاة، الحدود، منطق المشرقیین، و الاشارات رشد میکند.
مهدی میرزاپور؛ غلامرضا ذکیانی
دوره 2، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1390، ، صفحه 117-136
چکیده
بهلحاظ تاریخی میتوان نشان داد که «نظریة انبساط» از ابتکارات و ابداعات منطقدانان قرون وسطای متأخر مانند ویلیام شروود، راجر بیکن، پطرس اسپانیایی، ویلیام اکام، و جان بوریدان بوده است. این نظریه با رویکردی کاربردی در دورة معاصر، در آثار آموزشی منطق عمومی، برای تشخیص اعتبار «قیاس ارسطویی» استفاده شده است. در این ...
بیشتر
بهلحاظ تاریخی میتوان نشان داد که «نظریة انبساط» از ابتکارات و ابداعات منطقدانان قرون وسطای متأخر مانند ویلیام شروود، راجر بیکن، پطرس اسپانیایی، ویلیام اکام، و جان بوریدان بوده است. این نظریه با رویکردی کاربردی در دورة معاصر، در آثار آموزشی منطق عمومی، برای تشخیص اعتبار «قیاس ارسطویی» استفاده شده است. در این پژوهش، با تمرکز بر تفکرات منطقی جان بوریدان (1295 - 1361 م)، متفکر برجستة قرون وسطی، از این فرضیه دفاع میکنیم که، نظریة انبساط یکی از نتایج فرعی نظریة دلالت و اطلاق است. همچنین با ارجاع به آثار منطقی بوریدان نشان میدهیم که دو قاعدة «منع حد وسط غیرمنبسط» و «منع روش عقیم»، یکی از کاربردهای نظریة انبساط، از ابداعات بوریدان است. ازاینرو معاصران در آثار آموزشی منطق، در بهترین حالت، صرفاً تقریرهای متفاوتی از تعریف انبساط و قواعد مربوط به آن را بیان کردهاند، نه آنکه خود مبدع این قواعد باشند. بر این اساس نظریة پیتر گیچ را، که آشکارا نظریة انبساط را متفاوت از نظریة اطلاق میداند، بهشکلی منطقی و تاریخی نقد میکنیم و نشان میدهیم که نظریة قابل دفاعی نیست. در پایان تعاریف بدیعی از حدود «منبسط» و «غیرمنبسط» را با توجه به چهارچوب فلسفی ـ منطقی بوریدان ارائه میکنیم که به مفاهیم و اصطلاحات منطقی وی بسیار وفادار است.
مرتضی مزگینژاد؛ لطفالله نبوی نبوی؛ سیدمحمدعلی حجتی
دوره 6، شماره 1 ، بهار و تابستان 1394، ، صفحه 117-141
چکیده
گنتزن قواعد سیستم منطقی را به دو دستة «قواعد عملگری» و «قواعد ساختاری» تقسیم میکند. مقصود وی از قواعد عملگری، قواعد معرفی و حذف یک ثابت منطقی است. قواعد ساختاری بیانکنندة ویژگیهای مبنایی یک استدلال است به گونهای که هر تغییری در آنها سبب تغییر کل سیستم میشود. وی در آثار خود به این نکته اشاره داشته است که ...
بیشتر
گنتزن قواعد سیستم منطقی را به دو دستة «قواعد عملگری» و «قواعد ساختاری» تقسیم میکند. مقصود وی از قواعد عملگری، قواعد معرفی و حذف یک ثابت منطقی است. قواعد ساختاری بیانکنندة ویژگیهای مبنایی یک استدلال است به گونهای که هر تغییری در آنها سبب تغییر کل سیستم میشود. وی در آثار خود به این نکته اشاره داشته است که معنای ثوابت منطقی صرفاً از طریق قواعد عملگری قابل حصول است این نکته زیربنای رویکرد استنتاجگرایی به معناداری ثوابت منطقی است. چرا قواعد عملگری و ساختاری مجموعاً به عنوان تعریف ثوابت منطقی لحاظ نشود؟! پیکاک با این پرسش مبنای رویکرد استنتاجگرایی را به چالش میکشد. ایان هکین در پاسخ به این ادعا، استدلال میکند که پذیرش ایدة پیکاک، منجر به عدم پایستاری خواهد شد. در این مقاله پس از بررسی دقیق مفهوم قواعد ساختاری و بیان تمایز آن با قواعد عملگری، استدلال هکین را ارزیابی و نقد خواهیم کرد و در نهایت راهکاری برای مسئله ارائه میشود.
منطق قدیم
موسی ملایری
دوره 7، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1395، ، صفحه 117-158
چکیده
موضوع این مقاله پژوهشی تطبیقـی دربارة رویکرد مشترک صدرالمتألهیـن و علامه طباطبایی دربارة نفی کارآمدی برهان لم در قلمرو فلسفة اولی است. ملاصدرا با اتکا به نظریة بساطت حقیقت وجود و اینکه امر بسیط حد و درنتیجه برهان ندارد به این نتیجه دست یافت که برهان لم در شناخت و اثبات احوال و اوصاف وجود کارآمد نیست. صدرا برهان اِنّ را نیز، با ...
بیشتر
موضوع این مقاله پژوهشی تطبیقـی دربارة رویکرد مشترک صدرالمتألهیـن و علامه طباطبایی دربارة نفی کارآمدی برهان لم در قلمرو فلسفة اولی است. ملاصدرا با اتکا به نظریة بساطت حقیقت وجود و اینکه امر بسیط حد و درنتیجه برهان ندارد به این نتیجه دست یافت که برهان لم در شناخت و اثبات احوال و اوصاف وجود کارآمد نیست. صدرا برهان اِنّ را نیز، با استناد به قاعدة ذوات الاسباب، گاه بهکلی نامعتبر و گاه با کارکردی ضعیف معتبر میشمارد. او پس از تضعیف یا حتی تخطئة نقش برهان در قلمرو فلسفة اولی به نوعی منطقگریزیِ محتوم تن میدهد و درنهایت شهود را تقویت میکند. علامه طباطبایی نخست، همچون صدرا، برهان لم را در قلمرو مسائل فلسفی نامعتبر میشمارد (البته نه با استناد به نظریة بساطت وجود، بلکه با اتکا به سه مبنای علمشناختی کلان). آنگاه با اتکا به قاعدة ذوات الاسباب برهان اِنِّ مصطلح نزد منطقیون را نیز تماماً ناکارآمد میداند. سپس نوع جدیدی از برهان به نام «برهان ازطریق ملازمات عامه» عرضه میکند و بر آن است که براهین فلسفی همه از این نوعاند. بنبست نظریای که نخست ملاصدرا و سپس علامه با آن مواجه شدند در اعماقش از ناکارآمدی منطق اصالت ماهوی در قلمرو فلسفة وجودی خبر میدهد. در این مقاله، رویکرد علامه طباطبایی مبنیبر نفی ناکارآمدی براهین مذکور نقد میشود. اما مدعای ایشان مبنیبراینکه برهان ازطریق تلازم در فلسفه کارآمد است و با سایر براهین تفاوت ماهوی دارد کشفی ارزشمند تلقی میشود که میکوشد تا رکود منطق را درمقایسهبا وجودشناسی در حکمت نوصدرایی جبران کند.
فرشته نباتی
دوره 5، شماره 1 ، بهار و تابستان 1393، ، صفحه 121-140
چکیده
دئودوروس از منطقدانان بهنام مگاری است. تعاریف خاص او از مفاهیم موجه (ضرورت، امتناع، و امکان) تعاریفی زمانی و متناسب با موضع دترمینیستی اوست. از میان تعاریف موجهاتی دئودوروس، آنچه بیش از همه مورد بحث قرار گرفته تعریف امکان است. دئودوروس میگوید ممکن آن چیزی است که هست یا خواهد بود به عبارت دیگر هیچ ممکنی نیست که هرگز محقق نشود. ...
بیشتر
دئودوروس از منطقدانان بهنام مگاری است. تعاریف خاص او از مفاهیم موجه (ضرورت، امتناع، و امکان) تعاریفی زمانی و متناسب با موضع دترمینیستی اوست. از میان تعاریف موجهاتی دئودوروس، آنچه بیش از همه مورد بحث قرار گرفته تعریف امکان است. دئودوروس میگوید ممکن آن چیزی است که هست یا خواهد بود به عبارت دیگر هیچ ممکنی نیست که هرگز محقق نشود. این تعریف با درک شهودی از امکان همخوانی ندارد لذا او برای پشتیبانی از مفهوم موردنظر خود از امکان، استدلالی ارائه کرده است معروف به شاهبرهان. در دوران معاصر برخی تلاش کردهاند با استفاده از منطق جدید این برهان را بازسازی کنند. در اینجا درصدد ارائه بیانی روشن از این استدلال و بررسی دو مورد از مشهورترین این بازسازیها (پرایور و رشر) هستیم.
فلسفه منطق
سید علی کلانتری
دوره 8، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1396، ، صفحه 123-152
چکیده
اداتِ منطقی در منطقِ کلاسیکِ گزارهها بنا بر تعریف تابع ارزش (truth function)هستند. فیلسوفانِ منطق و زبانِ معاصر دو نظر عمده در بابِ تابعِ ارزش بودنِ اداتِ متناظر با اداتِ منطقی در زبانِ طبیعی (که عبارتند از "چنین نیست که"، "و"، "یا" و "اگر...آنگاه...") مطرح نمودهاند. برخی استدلال کردهاند که اداتِ متناظر با اداتِ منطقی در زبانِ طبیعی تابعِ ارزش ...
بیشتر
اداتِ منطقی در منطقِ کلاسیکِ گزارهها بنا بر تعریف تابع ارزش (truth function)هستند. فیلسوفانِ منطق و زبانِ معاصر دو نظر عمده در بابِ تابعِ ارزش بودنِ اداتِ متناظر با اداتِ منطقی در زبانِ طبیعی (که عبارتند از "چنین نیست که"، "و"، "یا" و "اگر...آنگاه...") مطرح نمودهاند. برخی استدلال کردهاند که اداتِ متناظر با اداتِ منطقی در زبانِ طبیعی تابعِ ارزش نیستند و در مقابل برخی نیز استدلالهایی به نفع تابعِ ارزش بودنِ اداتِ مذکور ارائه نمودهاند. در این میان، دفاعیاتِ گرایس (1975) از تابعِ ارزش بودنِ شرطیها ("اگر...آنگاه...") در زبانِ طبیعی که بر اساسِ مفهومِ اظهارپذیری (assertibility) و معنای ضمنیِ (implicature) عبارات صورتبندی شده از ثقلِ مهمی در منابعِ فلسفیِ چند دهۀ اخیر برخودار بوده است. هدفِ اصلی این مقاله بررسی و سپس نقدِ دفاعیاتِ گرایس در خصوصِ تابعِ ارزش بودنِ شرطیها در زبانِ طبیعی است.
لطفالله نبوی؛ زینت آیتاللهی؛ محمد سعیدیمهر؛ محسن جوادی
دوره 5، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1393، ، صفحه 125-145
چکیده
به علت برخی ویژگیهای منطق سنتی ارسطویی، عدم ارتباط منطقی میان جملات از نوع «هست» و جملات از نوع «باید» بدیهی به نظر میرسد. اما منطق جدید فاقد چنین ویژگیهایی است؛ پرایور با تکیه بر این نکته طرفداران شکاف منطقی «هست» و «باید» را با یک پارادوکس مواجه میکند. در این مقاله ابتدا پارادوکس پرایور و برخی پاسخهای ...
بیشتر
به علت برخی ویژگیهای منطق سنتی ارسطویی، عدم ارتباط منطقی میان جملات از نوع «هست» و جملات از نوع «باید» بدیهی به نظر میرسد. اما منطق جدید فاقد چنین ویژگیهایی است؛ پرایور با تکیه بر این نکته طرفداران شکاف منطقی «هست» و «باید» را با یک پارادوکس مواجه میکند. در این مقاله ابتدا پارادوکس پرایور و برخی پاسخهای فلسفی به آن را بیان میکنیم، سپس به تشریح منطق چندارزشی بیل که برای حل این پارادوکس پیشنهاد شده میپردازیم و خواهیم دید این پارادوکس در چهارچوب منطق ربط نیز حل خواهد شد. با این حال پرایور علاوه بر این پارادوکس، براهین دیگری نیز ارائه میکند. ما نشان خواهیم داد هرچند این دو منطق پارادوکس پرایور را حل میکنند، هر یک از حل برهانی دیگر عاجز است.
عطاءاله هاشمی
دوره 4، شماره 1 ، بهار و تابستان 1392، ، صفحه 129-144
چکیده
کواین، فیلسوف تجربهگرای شهیر امریکایی، در پی انتقاداتی که به منطق موجهات محمولی دارد آن را متعهد به آموزة ذاتگرایی ارسطویی میداند و میکوشد نشان دهد که چنین آموزهای بیمعناست. او ذاتگرایی ارسطویی را آموزهای تعریف میکند که، مستقل از نحوة تشخیص شیء و مستقل از هرگونه رابطة زبانی، قائل به تمایز میان صفات ذاتی و عرضی برای ...
بیشتر
کواین، فیلسوف تجربهگرای شهیر امریکایی، در پی انتقاداتی که به منطق موجهات محمولی دارد آن را متعهد به آموزة ذاتگرایی ارسطویی میداند و میکوشد نشان دهد که چنین آموزهای بیمعناست. او ذاتگرایی ارسطویی را آموزهای تعریف میکند که، مستقل از نحوة تشخیص شیء و مستقل از هرگونه رابطة زبانی، قائل به تمایز میان صفات ذاتی و عرضی برای اشیاست. در این مقاله تلاش خواهم کرد بر اساس متون ارسطو، به بررسی تعریف کواین از ذاتگرایی ارسطویی بپردازم. از این بحث خواهم کرد که آیا او ذاتگرایی ارسطو را درست تعریف کرده است و آیا انتقادات او به ذاتگرایی، شامل ذاتگرایی ارسطویی هم میشود؟ نشان خواهم داد که کواین تحلیل صحیحی از آنچه ارسطو ذاتگرایی میداند ارائه نکرده است.
ابوذر قاعدیفرد؛ سیدمحمد قادری
دوره 6، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1394، ، صفحه 131-144
چکیده
خونجی، پس از بیان نقیض موجهات بسیط و موجهات مرکب کلیه، از دو شیوة متفاوت برای استنتاج نقیض گزارة موجهة مرکب جزئیه استفاده کرده است. او در یک شیوه، نقیض گزارة موجهة جزئیه را گزارة کلیة مرددهالمحمول میداند و در شیوة دیگر نقیض این گزاره را گزارة منفصلهای تلقی میکند که موضوع یکی از طرفین آن بهوسیلة محمول مشترک اجزای انفصال ...
بیشتر
خونجی، پس از بیان نقیض موجهات بسیط و موجهات مرکب کلیه، از دو شیوة متفاوت برای استنتاج نقیض گزارة موجهة مرکب جزئیه استفاده کرده است. او در یک شیوه، نقیض گزارة موجهة جزئیه را گزارة کلیة مرددهالمحمول میداند و در شیوة دیگر نقیض این گزاره را گزارة منفصلهای تلقی میکند که موضوع یکی از طرفین آن بهوسیلة محمول مشترک اجزای انفصال مقید شده است. ما در این مقاله پس از بیان مختصری دربارة چگونگی تناقض موجهات بسیط و گزارههای مرکب کلیه نزد خونجی، به چگونگی تناقض موجهات مرکب جزئیه نزد این منطقدان خواهیم پرداخت و نشان خواهیم داد که خونجی مبدع شیوة اول استنتاج نقیض این گزاره، و اولین منطقدانی است که گزارة مرددهالمحمول را کشف کرده است. همچنین نشان خواهیم داد که خونجی شیوة دوم استنتاج نقیض گزارة موجهة مرکب جزئیه را وامدار کشّی بوده است و دومین منطقدانی است که از چنین روشی استفاده کرده است.
امین صیدی؛ سیداحمد فقیه؛ جمال سروش
چکیده
فارابی اولین منطق دان مسلمانی است که در آثارش به تعریف عکس مستوی پرداخته است. ابن سینا با وامداری از او و با افزودن قیدی «بقاء کذب»، عکس مستوی را چنین تعریف کرده:«جابجایی موضوع و محمول به همراه بقاء کیف، صدق و کذب». منطقییون پس از ابن سینا و در راسشان محقق طوسی بر این تعریف چندین اشکال گرفته اند و سعی در ارائه تعریفی دقیق و ...
بیشتر
فارابی اولین منطق دان مسلمانی است که در آثارش به تعریف عکس مستوی پرداخته است. ابن سینا با وامداری از او و با افزودن قیدی «بقاء کذب»، عکس مستوی را چنین تعریف کرده:«جابجایی موضوع و محمول به همراه بقاء کیف، صدق و کذب». منطقییون پس از ابن سینا و در راسشان محقق طوسی بر این تعریف چندین اشکال گرفته اند و سعی در ارائه تعریفی دقیق و سازوار با نظام منطقی داشته اند. در این پژوهش ضمن سنجش و ارزیابی این نقض و ابرام ها، به بررسی سیر تاریخی تعریف عکس مستوی توسط منطق دانان مسلمان پرداخته شده است. به همین منظور تطورات تعریف عکس مستوی مورد مطالعه قرار گرفته و با ذکر اشکالاتِ تعاریفِ منطق دانانی چون «فارابی»، «اخوان الصفا»، «فخر رازی»، «ابن سهلان ساوی» و... به این نتیجه رهنمون شده ایم که تعریف «خونجی» و هم عصرانش(«محقق طوسی»، «ارموی» و...) تعریفی مناسب و بی اشکال و به اصطلاح جامع افراد و مانع اغیار است.
سیدهزهرا موسوی؛ مهناز امیرخانی
دوره 3، شماره 1 ، بهار و تابستان 1391، ، صفحه 137-148
چکیده
این مقاله از زاویهای تاریخی به بحث پیرامون «نسب اربع» یا رابطة میان مفاهیم کلی میپردازد. منطقدانان بزرگ پیش ـ ابن سینایی نظیر ارسطو و فارابی و همچنین شیخالرئیس ابوعلی سینا به موضوع «نسبتهای چهارگانه» بین مفاهیم کلی از حیث صدق و انطباق تفطنی نداشتهاند. غزالی نخستین فیلسوفی است که این موضوع را در ...
بیشتر
این مقاله از زاویهای تاریخی به بحث پیرامون «نسب اربع» یا رابطة میان مفاهیم کلی میپردازد. منطقدانان بزرگ پیش ـ ابن سینایی نظیر ارسطو و فارابی و همچنین شیخالرئیس ابوعلی سینا به موضوع «نسبتهای چهارگانه» بین مفاهیم کلی از حیث صدق و انطباق تفطنی نداشتهاند. غزالی نخستین فیلسوفی است که این موضوع را در چهار نسبت به حصر عقلی، و بدون ذکر رابطة تباین مطرح میکند. افضلالدین خونجی و سراجالدین ارموی به تبعیت از خونجی، نخستین منطقدانان پس از غزالی هستند که موضوع نسبتهای چهارگانه به شکل کنونی آن و نیز نسبت بین نقایض آنها را تبیین کردهاند.
محسن شعبانی صمغ آبادی؛ لطف الله نبوی؛ سید محمد علی حجتی
چکیده
عبارتهای جمعی بخشی از زبان روزمره و حتی زبان علمی هستند. برای تعیین مرجع یا ارزش سمانتیکی عبارتهای جمعی دو رویکرد وجود دارد: رویکرد مفردگرا و رویکرد جمعگرا. طبق رویکرد مفردگرا، مرجع یک عبارت جمعی یک شیء مفرد مجتمع است. این واحد مجتمع میتواند یک کلاس یا یک جمع پارشناختی باشد. طبق رویکرد جمعگرا، عبارت جمعی به یک واحد جمعی ارجاع ...
بیشتر
عبارتهای جمعی بخشی از زبان روزمره و حتی زبان علمی هستند. برای تعیین مرجع یا ارزش سمانتیکی عبارتهای جمعی دو رویکرد وجود دارد: رویکرد مفردگرا و رویکرد جمعگرا. طبق رویکرد مفردگرا، مرجع یک عبارت جمعی یک شیء مفرد مجتمع است. این واحد مجتمع میتواند یک کلاس یا یک جمع پارشناختی باشد. طبق رویکرد جمعگرا، عبارت جمعی به یک واحد جمعی ارجاع ندارد، بلکه جمع بودن وصف خودِ ارجاع است. رویکرد جمعگرا به عبارتها اجازه میدهد که همزمان به چندین شیء ارجاع داشته باشند. هدف نوشتار حاضر صورتبندی منطقی عبارتهای جمعی است. برای نیل به این هدف، ما ابتدا به معرفی نظریهی جزء و کل (پارشناسی) میپردازیم، سپس اصلاحاتی در این نظریه اعمال میکنیم. درنهایت، ما یک رویکرد مفردگرای مبتنی بر پارشناسی را به کار خواهیم گرفت، رویکردی که بجای استفاده از مفاهیم انتزاعیای همچون مجموعهها یا کلاسها از اشیاء انضمامیای همچون ترکیبهای پارشناختی بهره میبرد. نشان خواهیم داد که یک رویکرد مفردگرای پارشناختی قادر است یک سمانتیک به حد کافی قوی برای عبارتهای جمعی فراهم کند.
مرتضی مزگی نژاد؛ فاطمه باقری نژاد
دوره 9، شماره 1 ، بهار و تابستان 1397، ، صفحه 183-225
چکیده
ارسطو با معرفی سه شکل از قیاس اقترانی آغازگر مباحث پردامنهای در این حوزه شده است. شکل چهارم بعدها به اشکال قیاس اقترانی اضافه شد. در سه قسم اول قیاس اقترانی اختلافنظری دیده نمیشود بحث بر سر شکل چهارم قیاس و شرایط انتاج آن میباشد. در شکل چهارم قیاس سه اختلاف عمده دیده میشود: 1- جایگاه شکل چهار 2- شرایط انتاج 3- ضروب منتج. گروهی از ...
بیشتر
ارسطو با معرفی سه شکل از قیاس اقترانی آغازگر مباحث پردامنهای در این حوزه شده است. شکل چهارم بعدها به اشکال قیاس اقترانی اضافه شد. در سه قسم اول قیاس اقترانی اختلافنظری دیده نمیشود بحث بر سر شکل چهارم قیاس و شرایط انتاج آن میباشد. در شکل چهارم قیاس سه اختلاف عمده دیده میشود: 1- جایگاه شکل چهار 2- شرایط انتاج 3- ضروب منتج. گروهی از متقدمان که منطقدانان قبل اثیر الدین ابهری را در بر میگیرد ( ابن صلاح همدانی تا افضل الدین خونجی) با شرایطی، پنج ضرب منتج را برای شکل چهار قائلاند و گروهی از متأخران که در برگیرنده برخی از منطقدانان بعد اثیر الدین ابهری میباشند با شرایط دیگری قائل به هشت ضرب منتج برای آن هستند. قابل ذکر است که اثیرالدین ابهری با شرایطی سه ضرب دیگر به ضروب منتج شکل چهار افزود و به مرور برخی منطقدانان(تفتازانی،حاج ملاهادی سبزواری و ..) بدون توجه به شرایط سه ضرب ارائه شده از سوی ابهری ، بهطورکلی قائل به هشت ضرب منتج شدند.در این مجال به بررسی پیشینه شکل چهارم قیاس اقترانی و شرایط انتاج آن میپردازیم. ضمن اثبات درستی نظر متقدمان؛ به ریشهیابی نظر برخی از متأخرین پرداختهشده که مشخص میشود بدفهمی از عبارات اثیر الدین ابهری صورت گرفته و نظر وی در خصوص موجهات(مختلطات) به قیاسهای غیرموجه(مطلقات) تسری دادهشده است. در این پژوهش علاوه بر بیان روشن این خلط به چرایی این اشتباه نیز پرداخته شده است.
مهدی میرزاپور
دوره 1، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1389، ، صفحه 119-150
چکیده
قواعد قیاس حملی، که معمولاً تحت عنوان “the Rules of the Categorical Syllogism” در منابع آموزشی منطق به زبان انگلیسی مطرح میشود، روش مفیدی است که جهت تشخیص اعتبار قیاسهای حملی، به منطقآموزان، در کتابهای عمومی آموزش منطق، ارائه میشود. استفاده از این قواعد به تقلید از آثار آموزشی غربی در کشور ما نیز متداول گشته و با اندک تغییراتی، ...
بیشتر
قواعد قیاس حملی، که معمولاً تحت عنوان “the Rules of the Categorical Syllogism” در منابع آموزشی منطق به زبان انگلیسی مطرح میشود، روش مفیدی است که جهت تشخیص اعتبار قیاسهای حملی، به منطقآموزان، در کتابهای عمومی آموزش منطق، ارائه میشود. استفاده از این قواعد به تقلید از آثار آموزشی غربی در کشور ما نیز متداول گشته و با اندک تغییراتی، در آثار مؤلفان منطقی در داخل کشور، بازنویسی شده است. این تغییرات در بازنویسیها وابسته به عوامل مختلفی است که میتوان به دو عامل سلیقه و ذوق مؤلف در ارائة مطالب و دیگری، منبع یا منابع مورد انتخاب مؤلف، اشاره کرد. هدف از این مقاله در گام اول، ارائة روشی تحلیلی جهت صوریسازی این قواعد است که منجر به ایجاد روشهای مکانیکی و الگوریتمی شود؛ و در گام بعد، بتوان از رهیافت صوریسازی و محاسبهپذیر شدن این قواعد، با استفاده از یک الگوریتم قابل پیادهسازی توسط ماشین، به بررسی دقیق قواعد قیاس، در برخی از منابع آموزشی منطق پرداخت. در این مقاله، علاوه بر دستهبندی قواعد قیاس حملی، تقریر جدیدی از قواعد آن، با استفاده از مفهوم انبساط، ارائه میشود.
هومن محمد قربانیان
دوره 2، شماره 1 ، بهار و تابستان 1390، ، صفحه 127-148
چکیده
لوئیس کرول در مقالة «لاکپشت به آشیل چه گفت؟» یکی از بنیانهای منطق را زیر سؤال میبرد و در گفتوگویی خیالی این مسئله را مطرح میکند که اصولاً چرا باید از مقدمات یک استدلال به نتیجه رسید. آیا منطق بهتنهایی میتواند توجیهکنندة استفاده از منطق نیز باشد یا باید کاربرد منطق را در خارج از علم منطق توجیه کرد. ...
بیشتر
لوئیس کرول در مقالة «لاکپشت به آشیل چه گفت؟» یکی از بنیانهای منطق را زیر سؤال میبرد و در گفتوگویی خیالی این مسئله را مطرح میکند که اصولاً چرا باید از مقدمات یک استدلال به نتیجه رسید. آیا منطق بهتنهایی میتواند توجیهکنندة استفاده از منطق نیز باشد یا باید کاربرد منطق را در خارج از علم منطق توجیه کرد. در این مقاله، به دو رویکرد کلی در پاسخ به این سؤال توجه میشود. نخست، رویکردی کاملاً منطقی که از راسل با عنوان نمایندة آن نام برده میشود و دوم، رویکردی اجتماعی ـ درونگرایانه که پیتر وینچ از آن دفاع میکند. این دو فیلسوف در برخی از کتابهای خود چندینبار به این مقالة کرول ارجاع دادهاند. در رویکرد راسل بیان میشود که، تحلیل منطقی بهتنهایی میتواند ضرورت حرکت از مقدمات به نتیجه را توضیح دهد و در مقابل وینچ و موافقان او میگویند هر حرکتی از جمله استنتاج نتیجه از مقدمات ریشه در بطن زندگی دارد و اگر حرکت فکری در استدلال از آن حذف شود، چیزی به نام منطق وجود نخواهد داشت. به هر دو رویکرد انتقاداتی وارد است که بهتفصیل مطرح میشوند. راه حلی که درنهایت پیشنهاد میشود بازگشت به اساس منطق صوری است. وقتی منطق صوری فهمیده شد دیگر لازم نیست منطق دیگری، چه نظری چه عملی، عرضه شود که به ما بگوید منطق را چگونه بفهمیم. استدلالهای معتبر منطق صوری معادل با منطقاند و اگر کسی این استدلالها را نقض کند، خارج از اساس منطق قرار دارد.
امید کریمزاده
دوره 1، شماره 1 ، بهار و تابستان 1389، ، صفحه 143-158
چکیده
در این مقاله، نخست نظریة معنای دیویدسن و چگونگی کاربرد آن برای تعیین مصداق ثوابت منطقی را شرح خواهم داد. به این منظور به اصول موضوع واژگانی(Lexical axioms) و اصول موضوعِ مسوّرِ (Extentional attributive adjectives) را انتخاب میکند و نشان میدهد که با اتخاذ تعبیری خاص، میتوان نظریة معنای ساخت که در آن، صفتهای مقید مصداقی در اصول موضوعِ مسوّر ...
بیشتر
در این مقاله، نخست نظریة معنای دیویدسن و چگونگی کاربرد آن برای تعیین مصداق ثوابت منطقی را شرح خواهم داد. به این منظور به اصول موضوع واژگانی(Lexical axioms) و اصول موضوعِ مسوّرِ (Extentional attributive adjectives) را انتخاب میکند و نشان میدهد که با اتخاذ تعبیری خاص، میتوان نظریة معنای ساخت که در آن، صفتهای مقید مصداقی در اصول موضوعِ مسوّر ظاهر شوند؛ بنابراین، این اصول موضوع نمیتوانند مشخص کنندة مصداق ثوابت منطقی باشند. برای پاسخ به انتقاد اونز از مفهوم نقض شهود اساسی زبانی استفاده میکنم که دیویدسون در پاسخ به فاستر آن را به کار برده است. به این منظور نشان میدهم که انتقادهای فاستر و اونز علیرغم ظاهر متفاوتشان، دارای هستهای مشترکاند. در بخش نتیجه، به عدم امکان فروکاستن ویژگیهای معنایی زبان به ویژگیهای نحوی آن اشاره خواهم کرد.
محمد شفیعی؛ آرام باتوبه
چکیده
توانایی کشیدن خط تمایز دقیق بین هستومندهای مشاهدهپذیر و مشاهدهناپذیر در نظریههای علمی به عنوان موضوعی مورد مناقشه در بین دو دیدگاه مخالف واقعگرایی علمی و پادواقعگرایی هنوز یکی از موضوعات باز در فلسفه علم میباشد. یکی از استدلالهایی که به نفع واقعگرایان ارائه شده است مدعی است که نمی توان علیالاصول خط تمایزی بین این ...
بیشتر
توانایی کشیدن خط تمایز دقیق بین هستومندهای مشاهدهپذیر و مشاهدهناپذیر در نظریههای علمی به عنوان موضوعی مورد مناقشه در بین دو دیدگاه مخالف واقعگرایی علمی و پادواقعگرایی هنوز یکی از موضوعات باز در فلسفه علم میباشد. یکی از استدلالهایی که به نفع واقعگرایان ارائه شده است مدعی است که نمی توان علیالاصول خط تمایزی بین این هستومندها کشید. از طرف دیگر پذیرش انسجام دیدگاه پادواقعگرایی به نوعی مستلزم پذیرش تمایز بین هستومندهای مشاهدهپذیر و نامشاهدهپذیر میباشد. اگر به هر وسیلهای این تمایز به صورت اصولی رد شود نتیجه آن عدم انسجام دیدگاه پادواقعگرایی خواهد بود. پادواقعگرایان برای دفاع از انسجام دیدگاه خود مبهم بودن مفاهیم مشاهدهپذیر و مشاهدهناپذیر را مطرح میکنند. در این نوشتار تلاش خواهیم کرد تعبیری از منطق خطی را معرفی نماییم که با به کار بردن آن میتوان وضوح بیشتری به محل نزاع بین واقعگرایان با پادواقعگرایان در مورد ناسازنمای ابهام بخشید. نشان خواهیم داد که اگر تعبیر مورد نظر در ناسازنمای ابهام به کار گرفته شود به صورت منسجم تری می توان ادعا کرد که بر خلاف نظر پادواقعگرایان مبهم بودن مفاهیم مشاهدهپذیر و مشاهدهناپذیر به نفع دیدگاه آنها نخواهد بود.