سیر تاریخی تحول تناقضباوری از دوران باستان تا کنون
دوره 15، شماره 2، اسفند 1403، صفحه 119-143
https://doi.org/10.30465/lsj.2025.48491.1466
غلامعلی هاشمیفر، مهدی عظیمی
چکیده با وجود آنکه اصل تناقض یکی از مهمترین اصول حاکم بر فلسفه -به خصوص از زمان ارسطو- به شمار می-آید، کسانی نیز به مصاف این اصل رفته و آن را به چالش کشیدهاند. پژوهش حاضر عمدتاً در صدد نشان دادن سیر تاریخی تناقض باوری و راهحلهای ارائه شده از سوی تناقضباوران برای اعتقاد به امکان جمع نقیضین از دوران باستان تا کنون میباشد. مسئله اصلی این تحقیق آن است که مخالفان برجسته قاعده امتناع تناقض، در طول تاریخ چه ادله و راهحلهایی برای دیدگاه خود ارائه کردهاند و از روش توصیفی و تحلیل انتقادی برای نیل به پاسخ این مسئله بهره گرفته است. در راستای ترسیم سیر اندیشه دفاع از تناقضباوری، ابتدا پیشینه اصل امتناع تناقض مورد بررسی قرار میگیرد. سپس، تناقضباوری و نسبت آن با همهصادقانگاری مورد مداقّه قرار خواهد گرفت و پس از آن بهطور تفصیلی پیشینه و زمینه تناقضباوری از یونان باستان تا دوران معاصر گزارش خواهد شد. تبیین منطق تناقضباور پایانبخش این جستار خواهد بود.
ارسطو و دوگانۀ کلّیـجزئی
دوره 14، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 161-176
https://doi.org/10.30465/lsj.2024.48173.1461
مهدی عظیمی
چکیده ارسطو از «کلّی» تعریفی به دست میدهد که یان لوکاشویچ آن را، به دلیلِ در بر نگرفتنِ کلّیهای تهی، غیر جامع میداند. افزون بر این، تعریفی که ارسطو از جزئی به دست میدهد به دو شیوه قابل فهم است: (1) جزئی تنها بر یک چیز حمل پذیر است، (2) جزئی حمل ناپذیر است. این برداشتِ دوگانه، که در سخنان شارحان ارسطو نیز با بسامد زیادی تکرار می شوند، از یک سو، تلقی رابرت کونس و تیموتی اچ. پیکاوَنس ـ که معتقدند جزئی از نظر ارسطو حمل ناپذیر است ـ را زیر سؤال میبرد؛ و از دیگر سو، خودْ تعارضی ست که باید حلّ شود. در این جستار نمایان خواهد شد که اوّلاً اِشکال لوکاشویچ وارد نیست و تعریف ارسطو شامل کلّیهای تهی هم میشود؛ و ثانیاً تعارضی که ظاهراً از تعریف جزئی برمیآید با تفکیک دو گونه حمل، یعنی «به شیوۀ یکنام» و «نه به شیوۀ یکنام»، قابل حلّ است.
پارادوکس امتناع تناقض: گزارش و گشایش
دوره 11، شماره 1، فروردین 1399، صفحه 151-158
https://doi.org/10.30465/lsj.2021.34686.1322
مهدی عظیمی
چکیده پارادوکسِ امتناع تناقض که بنیادیترین اصل معرفت را به چالش میکشد با پذیرش اینکه «اجتماع نقیضان ممتنع است» نتیجه میگیرد که «اجتماع نقیضان ممتنع نیست». صدرالدین شیرازی کوشیده است که این پارادوکس را با جدایینهادن میان حمل اوّلی و شایع فروگشاید. او پیشفرض میگیرد که «اجتماع نقیضان» موضوع گزارههای یادشده و «ممتنع» محمول آنها است. این جستار با نفی این پیشفرض، راهحل دیگری را پیش مینهد که برپایهی آن «اجتماع» بر ادات عطف، «نقیضان» بر سازههای عاطف، و «ممتنع» بر ضرورت سلب که ترکیب جهت و کیفیت است، دلالت دارد.
پارادوکسِ امتناع تناقض که بنیادیترین اصل معرفت را به چالش میکشد با پذیرش اینکه «اجتماع نقیضان ممتنع است» نتیجه میگیرد که «اجتماع نقیضان ممتنع نیست». صدرالدین شیرازی کوشیده است که این پارادوکس را با جدایینهادن میان حمل اوّلی و شایع فروگشاید. او پیشفرض میگیرد که «اجتماع نقیضان» موضوع گزارههای یادشده و «ممتنع» محمول آنها است. این جستار با نفی این پیشفرض، راهحل دیگری را پیش مینهد که برپایهی آن «اجتماع» بر ادات عطف، «نقیضان» بر سازههای عاطف، و «ممتنع» بر ضرورت سلب که ترکیب جهت و کیفیت است، دلالت دارد.
اَپاگوگۀ ارسطو
دوره 10، شماره 2، مهر 1398، صفحه 171-207
https://doi.org/10.30465/lsj.2019.5171
مهدی عظیمی
چکیده ارسطو در آناکاویک نخست، دفتر 2، فصل 25، گونهای از استدلال، به نام اَپاگوگه، را پیش مینهد که ارسطوشناسان دربارۀ چیستیاش بسی اختلاف دارند. راس بر آن است که اَپاگوگه قیاس اکتشافیِ نیمهبرهانیـنیمهجدلی، در قالب شکل اوّل، با نتیجهای محتمل است که از ترکیب صغرایی محتملتر با کبرایی یقینی بهدست میآید. پِرس معتقد است که اَپاگوگه همان فرضیهربایی یا ـ به تعبیر جدیدتر ـ استنتاج بهترین تبیین است. فارابی، امّا، بیآنکه آشکارا دربارۀ اَپاگوگه بحث کند، برگردان عربیِ اِپاگوگه، یعنی «الاستقراء»، را جایگزین اَپاگوگه میکند، که الهامبخش این فرضیه است که اَپاگوگه تصحیف اِپاگوگه است. تحلیل ما نشان میدهد که تفسیرهای پِرس و فارابی، خود، فرضیهرباییهایی هستند که با پذیرش مسئلهزا بودنِ وضعیت فصل 25، فرضیههایی برای تبیین آن پیش مینهند، مخالف با اصول اقتصاد و سازگاری. راس، اما، مسئلهزا بودنِ وضعیت فصل 25 را، از بُن، نمیپذیرد و کار خود را ساده میکند. نظریۀ پِرس، در باب ریشۀ ارسطوییِ فرضیهربایی، با مشکلات و دستکم دو رقیبی که دارد، بهجدّ محلّ تردید خواهد بود؛ و این برای تاریخ منطق، تاریخ علم، و تاریخ فلسفۀ علم، میتواند مهم باشد.
سهروردی و قیاس تکمقدمهای
دوره 10، شماره 1، فروردین 1398، صفحه 179-193
https://doi.org/10.30465/lsj.2019.4151
مهدی عظیمی
چکیده سهروردی ادّعا میکند که قیاس تکمقدمهای نمیتواند وجود داشته باشد، و بر این مدّعا دلیلی اقامه میکند. مسئلۀ جستار کنونی تبارشناسی تاریخی آن مدّعا، و ارزیابی منطقیِ این دلیل است. فرضیۀ ما این است که از نظر تاریخی، نزاع بر سر امکان یا امتناع استدلال تکمقدمهای به رواقیان بازمیگردد: خروسیپوس رهبر مخالفان بود؛ و آنتیپاتر تراسوسی پیشوای موافقان. این نزاع رواقی به دست اسکندر افرودیسی وارد منطق مشائی گردید و با نظریۀ قیاس ارسطو درآمیخت و، در نتیجه، مسئلۀ رواقیِ «استدلال تکمقدمهای» با مسئلۀ ارسطوییِ «قیاس تکمقدمهای» خلط شد. ابنسینا واسطۀ انتقال این مسئله از اسکندر به سهروردی است. دلیل سهروردی، اگر ناظر به امتناع استدلال تکمقدمهای باشد، بیشک، نادرست است؛ ولی اگر ناظر به امتناع قیاس تکمقدمهای باشد، میتواند بهرهای از صحت داشته باشد.
از دلیل افتراض تا معرّفی و حذف سور وجودی
دوره 8، شماره 1، خرداد 1396، صفحه 63-86
مهدی عظیمی
چکیده هدف این مقاله تحریر و تحلیل بخشی از تاریخ دلیل افتراض (بهطور خاصّ) و تاریخ منطق دورهی اسلامی (بهطور عامّ) است. ارسطو دلیل افتراض را در چندین موضع از دستگاه قیاسیاش، از جمله در اثبات عکس سالب کلّی، بهکار میگیرد. مسئلهی مقالهی کنونی همین کاربرد اخیر است. از زمان تئوفراستوس چالشهای فراوانی فراروی این دلیل افتراض نهاده شده است. اسکندر افرودیسی به رفع این چالشها همّت میگمارد و به این منظور دو تفسیر از افتراض یادشده به دست میدهد که، بر پایهی تحلیل ما، دومین تفسیر یک برهان خلف است که در آن از حذف و معرّفی سور وجودی و جابهجایی عاطف استفاده شده است و بنابراین نشان میدهد که این بخش از منطق ارسطو هم به منطق گزارهها و هم به منطق محمولها وابسته است. نیز این تفسیر، دلیل افتراض را بهخاطر استفاده از حدّ شخصی، دلیلی غیرقیاسی میشمارد و آشکار میسازد که اسکندر بهدرستی قیاس ارسطو را منطق حدّهای کلّی میداند. در جهان اسلام، ابنسینا، خونجی، و خواجه نصیر از همین تفسیر پیروی میکنند و حتّی درک روشنتری نسبت به قواعد یادشده از خود نشان میدهند؛ به گونهای که ابنسینا و خواجه نصیر آشکارا از تمایزی سخن میگویند که امروزه میان نام خاصّ و نام فرضی نهاده میشود. سهروردی و فخر رازی، امّا، با اثرپذیری از تفسیر نخست اسکندر، تیزبینی چندانی از خود به نمایش نمیگذارند، نه در فهم منطق ارسطو بهعنوان منطق حدّهای کلّی و نه در فهم آن دسته از قواعد منطق گزارهها و محمولها که در فرآیند افتراض دخیلاند.
مواضع جدلی در منطق ابنسینا: از اصول مناظره تا مغالطات تعریف
دوره 4، شماره 2، مهر 1392، صفحه 113-142
مهدی عظیمی
چکیده مواضع جدلی را ارسطو و مشائیان به منزلۀ «اصول مناظره» بهکار میگرفتند ولی ابنسینا کارکرد آنها را به «مغالطات تعریف» دگرگون ساخته است. این یکی از برجستهترین نوآوریهای ابنسیناست که پویایی اندیشة منطقی او و استقلال آن از منطق ارسطو و مشائیان را بهخوبی نشان میدهد، با این حال تاکنون مورد توجه قرار نگرفته است. این نوآوری از یک سو با «هدفگرایی منطقی» او، و از سوی دیگر با منطقنگاری دوبخشیاش پیوند دارد. منظورم از هدفگرایی منطقی ابنسینا باور او به این دیدگاه است که هدف منطق درستاندیشی و پرهیز از نادرستاندیشی است و هر بخش از منطق ارسطویی که در راستای یکی از این دو هدف نیست یا باید کنار نهاده شود، مانند خطابه و شعر، یا باید تغییر کارکرد دهد، مانند جدل. در منطقنگاری دوبخشی، منطق تقسیم میشود به نظریة تعریف و نظریة استدلال. اکنون اگر این نوآوری ابنسینا یعنی «تبدیل مواضع جدلی به مغالطات تعریف» را در کنار این دیدگاه ارسطویی بگذاریم که «ابطالهای سوفیستی (سفسطهها) همگی مغالطات قیاسیاند»، آنگاه به موازات نظریة تعریف و نظریة استدلال، مغالطات هم تقسیم میشوند به مغالطات تعریف و مغالطات استدلال. این نوآوری ابنسینا همگام با رشد دو ایدة «منطق دوبخشی» و «هدفگرایی»، بهتدریج در الشفاء، النجاة، الحدود، منطق المشرقیین، و الاشارات رشد میکند.
تعریفهای ارسطوییِ فرفوریوس از جنس و نوع: مقایسۀ برداشت ابن سینا و بارنز
دوره 2، شماره 1، فروردین 1390، صفحه 85-102
مهدی عظیمی
چکیده فرفوریوس در ایساگوگه تعریفهایی دوری از جنس و نوع بهدست میدهد و در توجیه کار خود، به پیروی از ارسطو، بر متضایفبودن این دو مفهوم و ضرورت دوریبودن تعریف متضایفان تکیه میکند. ابن سینا، اما، سخن ارسطو را بهگونۀ دیگری تفسیر میکند و در چندین جا از نوشتههایش تعریفهای فرفوریوس را بهسختی وامیزند. این در حالی است که جاناتان بارنز، از برجستهترین متخصصان فلسفۀ باستان، گزارش و سنجشی مغایر با گزارش و سنجش ابن سینا بهدست میدهد. جستار فرارو مطالعهای است تطبیقی میان ابن سینا و بارنز که همراییها و جدانگریهای این دو شارح را در این قلمرو ویژه بازمینمایاند و برمیسنجد.
