عکس نقیض موضوع؛ حلقه گمشده در استدلال مباشر به طریق عکس
https://doi.org/10.30465/lsj.2026.54103.1521
صادق زرین مهر
چکیده یکی از طرق استدلال به شیوه مباشر در علم منطق، روش «عکس» است. منطقدانان مجموعاً سه قسم «عکس مستوی»، «عکس نقیض موافق» و «عکس نقیض مخالف» را برای شیوههای مختلف این استدلال بیان کردهاند. پژوهش حاضر با یک تقسیم ثنائی و حصر عقلی نشان داده است که یک قسم جدید و معتبر دیگر میتوان از استدلال به شیوه عکس فرض نمود که مورد غفلت منطقیون قرار گرفته است. در این شکل جدید، پس از جابهجایی موضوع و محمول، تنها موضوع نقیض میشود به گونهای که بر فرض صدق قضیه اصل، قضیه عکس نیز صادق باشد. پژوهش فعلی، این قسم جدید را «عکس نقیض موضوع» نامیده است و احکام آن را در اقسام قضایای محصوره برای مطلق قضایا(حملیه یا شرطیه) اثبات نموده است؛ بدین شکل که عکس نقیض موضوع برای قضایای موجبه(کلیه یا جزئیه)، سالبه جزئیه، و برای قضیه سالبه کلیه، موجبه کلیه است. سالبه جزئیه نیز عکس نقیض موضوع معتبر ندارد. با استفاده از این قسم نوآورانه میتوان قضایای صادق بیشتری را از یک قضیه صادق استنباط و استخراج نمود که ارزشی همسنگ سایر اقسام عکس به آن میبخشد.
باید باشد و باید انجام شود: بررسی مواجهه جیمز فارستر با تمایزی مهم در منطق تکلیف
https://doi.org/10.30465/lsj.2026.52892.1506
فرشته رنجبری، فرشته نباتی
چکیده منطق تکلیف استاندارد در تمایز بین استدلالهای حاوی «باید باشد» و «باید انجام شود» ناتوان است و برای هر دوی آنها از یک صورتبندی استفاده میکند. این دو نوع «باید»، از نظر معنایی و منطقی متفاوتاند، اما منطقدانی که منطق تکلیف استاندارد را به کار میبرد نمیتواند آنها را از یکدیگر متمایز کند. این عدم توجه به تمایزی مهم، مشکلاتی جدی از جمله نادیده گرفته شدن اهمیت نقش عامل در عمل اخلاقی را به وجود میآورد. قصد داریم در این مقاله نشان دهیم که نتیجهگیری این دو نوع «باید» از یکدیگر معتبر نیست و در تنها ارتباطی که ممکن است بین آنها برقرار باشد ارتباط تجربی است. در نهایت نیز منطق تکلیف NDL که توسط جیمز فارستر به عنوان راهحلی برای این مشکل ارائه شده را بررسی میکنیم و نشان میدهیم که این نظام با وجود رفع برخی از کاستیهای منطق تکلیف استاندارد، نتوانسته خنثیبودگی خود را نسبت به تئوریهای اخلاقی حفظ کند.
تأثیر اختلافات نسخهشناختی در تصحیح چلیک (۲۰۲۱) بر فهم ابوالفتوح از شکل چهارم قیاس و پیامدهای آن بر تصحیح فلاحی (۲۰۱۴)
https://doi.org/10.30465/lsj.2026.53992.1519
هومن محمد قربانیان
چکیده رساله الشکل الرابع من أشکال القیاس الحملی ابوالفتوح نجمالدین احمد بن محمد بن السری بن الصلاح (م. ۵۴۸ق/۱۱۵۳م) قدیمیترین دفاع نظاممند از شکل چهارم قیاس در منطق اسلامی است. این متن تا پیش از دهه ۱۹۶۰ ناشناخته بود و نخستین انتشار آن توسط نیکلاس رشر (۱۹۶۶) بر پایه نسخه ناقص آیاصوفیا ۴۸۳۰ انجام شد. اسدالله فلاحی (۲۰۱۴) با ادعای تصحیح، متن را آموزشیتر کرد اما با اضافات و تفسیرهای شخصی همراه ساخت. محمد چلیک (۲۰۲۱) با کشف نسخه کاملتر آیاصوفیا ۴۸۴۵، نخستین تصحیح انتقادی واقعی را ارائه داد و کار فلاحی را به دلیل افزایشها و اضافات مورد انتقاد قرار داد.
این مقاله با مقایسه سه تصحیح نشان میدهد که اختلافات نسخهشناختی و متنشناختی، فهم ما از ابوالفتوح را دگرگون میکنند: در رشر او ناقص و خام، در فلاحی قاطع و جالینوسآگاه، و در چلیک محتاط و مستقل از سنت هلنیستی ظاهر میشود. این تفاوتها بر نوآوریهای کلیدی (تعریف قسیم، رد اعتراضات، برتری تعدد نتایج) تأثیر میگذارند و تاریخ منطق اسلامی را کمتر جالینوسمحور و بومیتر جلوه میدهند.
